علي محمد ميرجليلى
266
وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )
ج - در وصيّت امام على عليه السلام بعد از ضربت خوردن در شب نوزدهم رمضان آمده است : الْحَمْدُ لِلَّهِ حَقَّ قَدْرِهِ مُتَّبعينَ امْرَهُ وَ احْمُدُهُ كَما احَبَّ . . . ايُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِىٍ لاقَ فى فِرارِهِ ما مِنْهُ يَفِرُّ وَالْاجَلُ مَساقُ النَّفْسِ الَيْهِ وَالْهَرَبُ مِنْهُ مُوافاتُهُ . . . امّا وَصِيَّتى فَانْ لاتُشْرِكُوا بِاللَّهِ تَعالى شَيْئاً وَ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله فَلا تُضَيّعُوا سُنَّتَهُ ، اقيمُوا هذينِ الْعَمُودَيْنِ وَ اوْقِدوا هذينِ الْمِصْباحَيْنِ وَ خَلاكُمْ ذَمٌّ ما لَمْ تَشْرِدُوا ، حُمِّلَ كُلُ امْرِءٍ مِنْكُمْ مَجْهُودَهُ وَ خُفّفَ عَن الْجَهَلَةِ رَبٌّ رَحيمٌ وَ امامٌ عَليمٌ وَ دينٌ قَويمٌ ؛ « 1 » حمد مىكنيم خداوند را به آن اندازه كه شايسته اوست ؛ در حالى كه همه پيروان فرمان اوييم و من او را چنان كه دوست دارد سپاس گويم . . . اى مردم هر فردى بناچار بدان مىرسد كه از آن مىگريزد . هر جاندارى به سوى مرگ مىرود و فرار از مرگ به معناى استقبال از اوست . . . وصيت من آن است كه چيزى را براى خدا شريك نگيريد و راه و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را از دست ندهيد ، اين دو ستون ديانت را بر پا داريد و اين دو چراغ هدايت را بر افروزيد و مادامى كه از دين جدا نشدهايد مورد سرزنش نيستيد . هر كس بار دست رنج خود را بدوش مىكشد و بار نادانها سبك شده است . پروردگارى است مهربان ، امامى است دانا ، دينى است استوار . فيض در شرح اين حديث مىفرمايد : « حَقَّ قَدْرِهِ » منصوب است به نزع خافض « 2 » و « على » مقدر است . « متبعين » حال براى متكلم است ؛ يعنى خدا را حمد مىكنيم در حالىكه تابع دستورهاى او هستيم .
--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 299 ؛ الوافى ، ج 2 ، ص 333 . ( 2 ) . نزع خافض عبارت است از حذف حرف جرّ و منصوب كردن مجرور .