الفيض الكاشاني

52

هشت در بهشت ( ده رساله از علامه فيض كاشانى ) ( فارسى )

نظرى به سوى خود كن كه تو جان دلربايى * مفكن به خاك خود را كه تو از بلند جايى تو ز چشم خود نهانى تو كمال خود چه دانى * چو دُر از صدف برون آ كه تو بس گرانبهايى گاهى در سراپاى انسان صغير بر مىآى و نظرى مىكن ، و گاهى برگرد « 1 » انسان كبير گذرى مىكن « 2 » . اگر بنايى مىبينى مىدانى كه آن را بنّايى هست ، و اگر بر نقشى مىنگرى جزم مىكنى كه نقاشى دارد ؛ چرا اين بناى عالى محكم را بانى اعلى و اعظم نباشد با اين همه نقش‌هاى چالاك بر اين گنبد افلاك ، و اين صورت‌هاى كش « 3 » دلكش « 4 » كه بر اين تودهء خاك است ، و اين همه صنايع و بدايع « 5 » كه ودايع « 6 » در طبايع « 7 » است ، و اين همه تدبيرات محكمه كه از سيماى موجودات لامع « 8 » است ؟ نى « 9 » نى . از فريب نقش نتوان خامهء « 10 » نقاش ديد * ور نه در اين سقف زنگارى يكى در كار هست « أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 11 » .

--> ( 1 ) . نسخهء « ث » و « م » : « گرداگرد » . ( 2 ) . نسخهء « ق » و « خ » : « مىافكن » . ( 3 ) . خوب و خوش . ( 4 ) . نسخهء « ث » و « م » : « صورت‌هاى دلكش » . ( 5 ) . جمع بديعه ، تازه‌ها . ( 6 ) . جمع وديعه ، سپرده شده . ( 7 ) . جمع طبيعت ، سرشت ، نهاد . ( 8 ) . درخشان ، درخشنده ، تابان . ( 9 ) . حرف نفى ، نه . ( 10 ) . قلم نى ، كلك . نسخهء « خ » و « م » : « خانهء » . ( 11 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « آيا در وجود خداى شكى هست ؛ پديد آورندهء آسمان و زمين از نيست به هست » . ابراهيم ، آيهء 10 .