جمعى از نويسندگان

35

يادنامه طبرى ( فارسى )

استغناء و بىنيازى را در پيش مىگيرم تا دوست و نديم من بىنيازى را پيشهء خود سازد . - حيا و آزرم من نگاهبان آبرويم مىباشد ، و رفق و مدارايم در درخواستم دوست وفا دارم به شمار است . - و هرگاه از رهگذر بذل و اعطاى چهره‌ام دست و دل باز باشم بايد بگويم در سوى بىنيازى راه هموارى را در پيش گرفته بودم . حوادث جالب و شگفت‌انگيزى كه از اين پس ملاحظه مىكنيد ترجمانى گويا براى اين اشعار در مورد طبرى است : يكى از دوستانش به او گفت : آيا براى تأديب و تربيت يكى از فرزندان وزير يعنى ابو الحسن عبيد اللّه بن يحيى بن خاقان آمادگى دارى ؟ پاسخ داد : آرى . آن مرد رفت و جريان امر را سر و سامان داد و به سوى طبرى بازگشت و پس از آنكه جامهء [ فاخرى ] را به او عاريت داد تا در بر كند ، او را نزد وزير آورد . وقتى وزير او را ديد وى را نزديك خود خواند و در بالاى مجلس خود نشاند و ده دينار ماهانه براى او مقرر كرد و با او قرار گذاشت كه هيچ‌گونه تعويق و مسامحه‌اى را در نظم تحصيلات و گفتگوى علمى و اداى نماز در اوقات مناسب و غذا خوردن در وقت خود نسبت به فرزندش روا ندارد . . . وزير ، طبرى را وارد اتاقى ساخت كه بايد فرزندش را در آن تربيت كند . كودك وارد اتاق شد . وقتى در مقابل طبرى نشست نوكر با لوحى ، شادباش گويان ، بر اين جايگاه درآمد و هر كنيزكى كه در كاخ وزير خدمت مىكردند با سينيهاى درهم و دينار بر طبرى وارد شده ، آن را به وى اهدا كردند ؛ اما طبرى همهء آنها را برگرداند و گفت : با من قرارى منعقد گشته است و اين هديه‌ها از آن من نيست و جز آنچه با من شرط و قرار گذاشته شد ، چيزى را دريافت نمىكنم . كنيزكان اين جريان را براى وزير گزارش كردند . وزير بر طبرى درآمد و گفت : اى ابا جعفر ! اين كنيزكان خواستند محبت و احسان خود را دربارهء تو مبذول دارند ، اما تو با ردّ احسانشان آنان را اندوهگين ساختى ؟ طبرى گفت : جز آنچه با تو در مورد آن به توافق رسيديم چيزى نمىخواهم . 12 المكتفى باللّه ، خليفهء عباسى براى تأليف كتابى در وقف [ و ابتداء ]