جمعى از نويسندگان
84
شناخت نامه محدث قمى ( فارسى )
صفات راسخه و جايگزين شدهء در نفس ، سلوك مىنمايد . و اين همه اهتمام به علم اخلاق از آن جهت است كه آدمى با تمرين و ممارست و مجاهدت به سرچشمهء جوشانى از فضايل و كرامات دست يابد و انسانى مؤدّب شده و پرورش يافتهء خوبىها و شايستگىها شده باشد ، امّا در سايه اخلاق عملى ، نه اخلاق تطبيقى و نه اخلاق نظرى و فلسفه اخلاق . خواندن مباحث اخلاقى يعنى نظر در علم اخلاق و مسايل آن براى انسان كافى نيست . چه بسا فردى كه از نظر استدلال و نظر مقامى نداشته باشد يا از جريانات ملالانگيز و گرانبار استدلالات فلسفى و حتّى مباحث نظرى علم اخلاق رهايى يافته و بدون فضل فروشى انسانى به واقع و الا و شايسته و ارزنده شده باشد . و چه بسا فردى كه مسايلى از علم اخلاق را داراست و مىداند و مىگويد ، ولى از تأثير آن علم در نفس او خبرى نبوده ، داراى فضيلت و نورانيت نباشد . همانطور كه دانستن استدلالات و براهين ، صفاى نفس و ايمان واقعى نمىآورد ، حالت عرفانى و ايمان واقعى - كه آدمى گره ايمان را در دل و جان خود ببيند و دريابد - با برهان و استدلال فراهم نمىشود ؛ مگر آن كه فطرت خود انسان همپاى آن براهين شكوفا و حالت ايمان و اعتقاد كامل در نفس پيدا شود . اخلاق كريمه و سجاياى عاليه و فضايل ارزنده انسانى به تعليم و تعلّم و تأليف و خواندن حاصل نمىگردد ؛ بلكه با تمرينهاى سخت و تربيتهاى دراز مدّت به دست مىآيد . به ويژه در ايام نوجوانى و كودكى كه آدمى پذيراى اين فضايل و نفس او پاك و منزّه از رذايل است . بدا به حال آن كس كه رذايل و ملكات نامحمود و صفات ناپسند در جان و دل او جايگزين و محكم شود كه برداشتناش از مشكلترين مجاهدتهاست . اگر خواندن كتابهاى اخلاقى براى انسان كافى و درمانگر بود ، بهترين هدايا و گرانبهاترين نوشتهها كتابهاى اخلاق بود ، بلكه قرآن خود به تنهايى جامعه انسانى