عزت الله مولايى نيا همدانى

326

نسخ در قرآن ( فارسى )

نكرده‌اند ، بلكه براى اثبات جواز عقلى آن به طور كل و جهت اثبات وقوع تاريخى آن به صورت ويژه دلايل عقلى و يا قرآنى و حديثى و يا اجماعى دارند و نظريهء وقوع نسخ در قرآن از منظر مثبتين ، هرگز بدان معنا - كه هر كس در هر مورد ادّعاى « نسخ » آيه‌اى بنمايد - نبوده است ، بلكه براى آن شرايط و مقدّمات و ارگانى معتقدند كه ما در فصل سوم از بخش اول ، پيرامون آن به صورت گسترده سخن گفتيم و مايهء تأسف ما مىشود وقتى كه مىبينيم نويسنده‌اى به اصطلاح روشنفكر ، به ظاهر منطقى و اصولمند ، گاهى چيزى را ادّعا مىنمايد كه دهها بلكه صدها مورد نقض دارد ، چگونه شما احدى را در فرهنگ گستردهء اسلام نيافتيد حتى در مورد يك آيه ، بگويد اين آيه توسط فلان آيه نسخ شده است ، پس به گفتهء خودتان ، پانصد و اندى مورد را چه كسى ادعا كرده است ؟ ! و مواردى كه مورد پذيرش عقل و دين است ، هم روايات صحيح بر وقوع نسخ در قرآن داريم و هم دلايل عقلى و هم دلايل قرآنى ، مانند آيهء نجوى و اينكه مىگويد اما در مورد دعاوى نسخ ، اشخاصى را يافتيم كه مىگويند فلان آيه نسخ نشده . . . در مورد آيهء نجوى همه متفق القولند جز امثال شما تازه به دوران رسيده‌ها كه با اهداف و انگيزه‌هاى سياسى و حزبى ، به ميدان آمده‌ايد و مىخواهيد از طريق انكار پديدهء نسخ ، به اهداف حزبى و سياسى - اقتصادى خود برسيد . بنابراين ، مواردى از آيات قرآن هست - گر چه يك مورد باشد - كه با دليل قاطع مىتوانيم بگوييم كه نسخ شده است و اثبات هم شده و اجماع امّت اسلام نيز بر آن استوار گشته است و مخالفت گروه معدودى معلوم الحال ، با انگيزه‌هاى نامشروع نمىتواند هيچ ضررى بدان بزند . شبههء سى و پنجم مىگويند : اصطلاح « نسخ » در فرهنگ گستردهء اسلام ، از طريق « هشام بن حكم كوفى » القا شده است و سپس مسلمانان ديگر ، بدون توجه به پيامدهاى ناگوار آن تحت تأثير او قرار گرفته و آن را پذيرفته و درباره‌اش ، بحث و گفتگو كرده‌اند و گر نه