عزت الله مولايى نيا همدانى
241
نسخ در قرآن ( فارسى )
حديثى را با تأويل و توجيه و ناوجيه و نامقبول به نفع ديدگاه و انديشهء خودشان تفسير مىنمايند ، و گاهى نيز در اين رهگذر شايد هم ناخواسته ، و دچار تفسير به رأى و اجتهاد شخصى مىگردند « 1 » . ما در ادامهء بحث ، جهت معرفى صحيح منكران نسخ و نظريهء آنان و نحوهء نگرششان ، چند گامى گر چه محدود همراه اين پژوهشگران پرتلاش حركت مىكنيم . و پس از شرححالنگارى فشرده و كوتاه ، در يك فصل جداگانه ، آرا و انظار آنها را به صورت روشن و شايسته تبيين كرده و سپس به نقد و بررسى آنها مىپردازيم . پيروان نوظهور ابو مسلم اصفهانى در پيش نوشتيم كه گروهى از پژوهشگران حوزهء قرآنى به دلايلى از اواخر نيمهء اول قرن چهاردهم ه . ق ، تلاش بر احيا كردن انديشهء ابو مسلم در پديدهء « نسخ » نموده و در اين راه رنجها تحمّل كرده و عكس العملهاى تندى را نيز از سوى سكانداران حوزهء قرآنى دريافت داشتهاند . طرفداران نظريّهء ابو مسلم اصفهانى را كسانى تشكيل مىدهند كه از جهات گوناگونى از جمله منطقه ، زبان ، نژاد ، مذهب ، زمان ، طرز نگرش و نحوهء گرايش ، تفاوتهاى اساسى دارند . امّا با اين وجود ، در اصل انديشهء انكار « نسخ در قرآن كريم » اتّحاد كلمهء شگفتآورى دارند ، آنگونه كه گويى با هم تواعدى از پيش تعيين شده داشتهاند كه آنها را زير چتر چنين مخالفتى با امّت گرد آورده است . چهرههايى را از اين گروه در درازاى تحقيق و تلاش علمى خود در مورد انكار « نسخ در قرآن » كه تاكنون شناسايى نمودهايم ، اغلب اشخاص معمولى مىباشند نه از جنبهء علميّت در سطح بالايى قرار دارند ، نه از جهت عقلانيّت و درايت كه انظار انديشمندان و محافل علمى و فكرى اسلامى فريقين را به سوى خود بكشاند ، به جز
--> ( 1 ) ر . ك : دكتر عبد المتعال جبرى در دو كتاب خود ( قسمت نقد و بررسى موارد نسخ ) و نيز ميرزا ولى اللّه سرابى ، پيشين ، صص 53 تا پايان كتاب .