عزت الله مولايى نيا همدانى

206

نسخ در قرآن ( فارسى )

حوزه اديان كهن تأييد نموده است ، اما وقوع « نسخ » را در قلمرو شريعت محمدى به طور كلّى انكار كرده و تمامى دلايل اثبات نسخ در اين شريعت مقدسه را به هر قيمتى كه باشد ، توجيه كرده و بر ديگر عناوين مشابه حمل مىنمايند . اين گروه را ابو مسلم اصفهانى « 1 » از معتزله و ابو على محمد بن احمد بن جنيد « 2 » و گروهى از پژوهشگران « 3 » مسلمان در صد سال اخير ، از شيعه و سنّى تشكيل مىدهد كه ما در يك فصل جداگانه دربارهء تك‌تك آنان و نحوهء نگرششان بر مسألهء « نسخ در قرآن » به طور گسترده سخن خواهيم گفت . ج - گروه سوم : « نسخ » را از منظر عقل جايز دانسته و بر وقوع آن در ميان شرايع آسمانى ، حتى در سنّت رسول گرامى اسلام - صلّى اللّه عليه و آله - نيز تأكيد

--> ( 1 ) محمد بن بحر ابو مسلم اصفهانى ، ( ت 223 ه . ق ) ، مفسّر ، اديب ، كاتب ، بليغ ، متكلم معتزلى ، مؤلف ، تفسير ، « جامع التأويل لمحكم التنزيل » و كتابهاى ديگر كه ما در بحثهاى بعدى در مورد وى سخن خواهيم گفت . ( 2 ) ابن جنيد ابو على محمد بن احمد بن جنيد ، ( ت 381 ه . ق ) صاحب كتاب « الفسخ على من أجاز النسخ » . ( 3 ) اين گروه را حدود بيست نفر تشكيل مىدهد كه در ميان آنان تعداد چهار نفر از چهره‌هاى علمى شيعه به چشم مىخورد و مابقى آنها از پژوهشگران مذاهب ديگر اسلامى هستند . و بيشترين آنان از سرزمين مصر مىباشند كه شايد بر اثر تأثير شيخ محمد عبده ؛ مفتى ديار مصر بر روى افكار آنان و نحوهء بينش و نگرششان به چنين جرأت و جسارت و مخالفت با اجماع مسلمين ، متهورانه قيام كرده‌اند و اين سخن گروهى از پژوهشگران معاصر از سرزمين مصر است كه با خورده‌گيرى از محمد عبده ، تمامى اين حركات روشنفكرگرايانه را زير سر وى دانسته و مىگويند : او بود كه براى اولين بار تمامى باور داشت جامعه اسلامى عامّه را آسيب‌پذير و غير قطعى و خدشه‌بردار اعلام كرده و آنگاه برخى از آنها را ويران كرده و با بينش نو و نگرش تازه‌اى مورد مطالعه و ارزيابى قرار داد و موج بدگمانى را نسبت به نگرش و تفكر پيشينيان به راه انداخت . و باز بنگريد به محمد غزالى ، در كتاب « نظرات في القرآن . » و على حسن العريض در فتح المنان و ديگر پژوهشگران معاصر عرب . البته ما در تمامى اين امور هماره با منتقدين عبده همراهى نمىكنيم و اعتقادى راسخ داريم كه دين بايد با مقتضيات زمان و ديگر عناصر ذيربط ، تفسير و تحليل يابد و تمامى مسائل فرعى آن بايد بر مبناى اجتهاد و نوآورى مورد ارزيابى قرار بگيرد و لكن اين بدان معنا نيست كه حتى مسلمات و مسائل بديهى و اجماعى ميان همه امّت در درازاى پانزده قرن را نيز بدون دليل كنار بگذاريم كه اين - نعوذ باللّه - گاهى همراه با خروج از دين مىباشد .