عزت الله مولايى نيا همدانى

113

نسخ در قرآن ( فارسى )

« بيان » و يا خطابى كه منجر به برداشتن حكم شرعى اول مىشود و از همين رهگذر معلوم مىگردد كه اين دسته از تعريفها ، اشكالات تعريفهاى ديگر را ندارد ؛ چرا كه اينان خود « ناسخ » را به تعريف كشيده‌اند و نه « نسخ » « 1 » را بر خلاف « مدرسة خطاب » . و « نسخ » را به نتيجه‌اش نيز توصيف نكرده‌اند ( آن طور كه مدرسة بيان تعريف مىكرد ) بنابراين ، در كل ، تعاريف اين مدرسه ، به حقيقت و واقعيت اين پديدهء قانونى و تشريعى اسلام ، نزديكتر از مدارس ديگر است . سير تاريخى مدرسة رفع اما برخى از تعاريف اين مدرسه و سير تاريخى آن . نخست تطور تاريخى آن چنين است . برخى از پژوهشگران دانشهاى قرآنى را انديشه بر اين است كه اين تعريف را ابن ادريس شافعى « 2 » ( ت 204 ه . ق ) آغاز نموده و آنگاه طبرى « 3 » ( ت 310 ه . ق ) و به دنبال آن ابن هلال « 4 » ( ت 520 ه . ق ) و پس از آن ابن جوزى « 5 » ( ت 597 ه . ق ) در نواسخ القرآن و بعد از وى ابو الحسن عبد العزيز بن ابراهيم حاجب النعمان مشهور به « ابن الحاجب » « 6 » ( ت 646 ه . ق ) و پس آنگاه شاطبى « 7 » ( ت 790 ه . ق ) در كتاب موافقات و مرداوى در « تحرير المنقول » « 8 » و در نيمهء دوم قرن دهم ، فتوحى

--> ( 1 ) چنان كه ديديم مكتب خطاب به دليل تعريف « نسخ » به خطاب و يا « دليل » دچار اشكالات متعددى شده بود و از اين رو برخى از پيروان اين مدرسه براى رهايى از آنها خود « ناسخ » را به تعريف كشيده بودند نه نسخ را . ( 2 ) تعريف شافعى را در پيش ديديم كه به صورت بسيط « نسخ ، ترك فرضه » بود . ( 3 ) تعريف طبرى نيز يك تعريف اصطلاحى امروزى نبود ولى توجيه به « رفع » مىشد . ( 4 ) تعريف ابن هلال در صفحه پيش مطرح شد . ( 5 ) ابن جوزى مىگويد : « هو رفع الحكم الذى ثبت تكليفه للعباد ، إمّا إلى بدل . . . » . ( 6 ) ابن حاجب مىگويد : « هو رفع الحكم الشرعى بدليل شرعى متأخر » . ( 7 ) شاطبى گويد : « رفع الحكم الشرعى بدليل شرعى متأخر » . ( 8 ) مرداوى گويد : « رفع حكم شرعى متراخ » و وى پس از ارائهء تعريف خود ، تطور تعريف اين مدرسه را بيان كرده و مىگويد : ابو الخطاب كلمهء « مثل » را بعد از « رفع » اضافه نموده است و ابن حمدان به منع استمرار حكم معنا كرده است .