عزت الله مولايى نيا همدانى
84
نسخ در قرآن ( فارسى )
عين آن نيست بلكه پس از نقل مكان ، باز عين آن در جاى دوم باقى است با آنكه پس از نسخ ، ديگر از حكم اول اثرى باقى نمىماند . و اگر حقيقت « نسخ » همان ازاله بود ، مىبايست كلمه « نسخ » بر همه موارد ازاله اطلاق شود و هيچ كس چنين مطلبى را ادعا ننموده است . 3 - « ابطال » همچنين است ؛ چرا كه با فرويش ناسخ ، هرگز آيهء « منسوخ » باطل نمىگردد بلكه تلاوت آن تا رستاخيز باقى است ، چگونه امكان ابطال داشته باشد ، با آنكه ذات اقدس حق - جلّ و علا - واژهء نسخ را در جنبهء اثباتى به كار برده ؛ چنان كه فرمود : « انا كنّا نستنسخ ما كنتم تعملون . . » ؛ « 1 » « ما همانا از تمامى اعمال شما نسخه بردارى مىنماييم » . بنابراين ، واژهء « نسخ » يك پديدهء شرعى است نه لغوى . و ما آن را به توسط آيهء ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ « 2 » أَوْ نُنْسِها نَأْتِ . . . شناختيم و مناسبترين نظريه همان ديدگاه تبديل و تبدل است چنان كه گفته مىشود : « نسخت الرسوم اى : بدّلت ؛ آداب و رسوم نسخ گشت ؛ يعنى مبدّل شد به رسوم ديگر » « 3 » . و اما آمدى پس از آنكه اختلاف اصوليان را پيرامون حقيقت « نسخ » گزارش كرده و آنان را به سه گروه تقسيم كرده و دسته دوم : « سرخسى و همفكرانش » را ناديده گرفته و سپس دلايل هر سه گروه را نقل كرده و مورد نقد قرار مىدهد پس آنگاه مىگويد : دلايل هيچ گروهى مطلب او را اثبات نمىكند ، و در هيچكدام از معانى و اقوال سهگانه ، ترجيحى را نمىبينم ، باز هم بهتر است كه بگوييم حقيقت در « نقل »
--> ( 1 ) مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، ص 60 ، فقرة 75 . به نقل از اصول سرخسى ، ج 2 ، صص 53 - 54 . ( 2 ) البقرة : 106 . ( 3 ) ر . ك : محمد بن احمد بن سهل سرخسى ، الاصول ، ج 2 ( 1372 ) ، چاپ اول ، قاهره ، دار الكتاب العربى به كوشش استاد ابو الوفاء افغانى ، صص 53 - 54 . اين كتاب براى نخستين بار در حيدر آباد دكن - هند ، به كوشش گروه معارف نعمانى در دو جلد به چاپ رسيده است و سرخسى از بزرگان مذهب حنفى است و به سال 490 ه . ق درگذشته است .