عزت الله مولايى نيا همدانى

85

نسخ در قرآن ( فارسى )

بودن انسب است « 1 » . يكى از نويسندگان معاصر پس از گزارش آرا و ديدگاههاى دانشمندان ، انديشهء « ابو الحسين بصرى و صفى الدين هندى » را مبنى بر حقيقت بودن نسخ در « ازاله » و مجاز بودن در غير آن پذيرفته و جهت اثبات نظريّهء خويش به چندين ظهور ، استدلال كرده و مىگويد : 1 - بر پايهء نقل جمال الدين اسنوى ، فخر رازى معناى « ازاله » را ترجيح مىداده است ؛ چرا كه « نقل ، اخصّ از زوال است » چون كه « نقل » عبارت است از اعدام صفتى و احداث صفت ديگر و لكن « زوال » عبارت از مطلق اعدام است و حقيقت در عام و مجاز در خاص بودن لفظ ، بهتر از عكس آن است « 2 » . 2 - در عهد عتيق ( تورات ) اين واژه تنها در مورد « ازاله » به كار رفته است چرا كه اولا : در معجم الفاظ « تورات » براى واژهء « نسخ » تنها معناى « ازاله » ذكر شده و از ديگر معانى ، ذكرى به ميان نيامده است . ثانيا واژهء « نسخ » در « تورات » هرگز به معناى « نقل » به كار نرفته است . 3 - تمامى واژه‌هاى « ن ، س ، خ » در اشتقاق كبير - على رغم اختلاف تركيبشان - به همان معناى « ازاله » مىباشند و بنابر گفته خليل بن احمد فراهيدى ، خرّيج بىبديل لغت ، « خ ، س ، ن » حرف اول و دوم آن تنها در برابر « ازاله » وضع شده‌اند ؛ مانند : خسّأه : طرده و خسر : هلك و خسف القمر : ذهب ضوءه » « 3 » به ترتيب : طردش نمود ،

--> ( 1 ) ابو الحسن سيف الدين آمدى شافعى ، ( ت 631 ه . ق ) ، الأحكام في اصول الاحكام ، ج 3 ، چاپ اول ( مصر - قاهره : مطبعة معارض ، ( 1332 ه . ق ) ، صص 146 - 150 . ( 2 ) مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، ص 62 ، فقره 78 به نقل از نهاية السئول ، اسنوى ، ( ت 772 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 23 و تفسير كبير ، فخر رازى ، ج 3 ، ص 256 - 257 . و نيز ر . ك : عبد المتعال جبرى ، النسخ فى الشريعة الاسلامية كما أفهمه ، ص 18 . ( 3 ) گفته مىشود : خسأ الكلب ، طرده ، فخسأ ( سگ را طردش كرد آن هم خاموش شده و آرام گرفت ) ، اساس البلاغه ، مادهء خسأ . و يكى از معانى خسر : « هلك » است ( المصباح المنير ، فيومى ) و ماه گرفته ، نورش رفت و « خسفت الارض : ساخت بما عليها » زمين خسوف كرد ، بر اهلش غضب كرد و سخت گرفت . ( اساس البلاغة و المصباح المنير ) ، مادهء « نسخ » .