عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
58
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
مىخواستند اطاعتى كه دين موهوم و تسلط كاهنان و چيرگى نيروى مادّى ، آن را تاييد مىكرد و جان و مال خود را در اختيار آنان گذاشته بودند . وقتى اسلام دعوت آزاديبخش خود را آغاز كرد ، انقلابى بود كه جريان تاريخ را دگرگون ساخت . نخست ، اثر آن در ميان عرب ظاهر گرديد كه قرآن به زبان آنان نازل شده بود و پيامبر اين دين ، نيز عرب بود . عرب در اوج نادانى بود . و از اصلاح نااميد و هيچگونه تغيير در آنان مترقب نبود نه تغيير دينى نه قانونى . نه عقلى داشتند كه آنان را رهبرى كند ، نه دانش مفيدى اندوخته بودند ، نه وحدتى داشتند كه آنان را گردهم آورد . در جزيرهء خود از همهء جهان جدا افتاده بودند و در طول زندگانى در كشاكش جنگ بودند . من اكل مال التيم و هاتك * حرم الرجال و قاتل البراء و هناك من خوف المجاعه دافن * تحت التّراب غوالى الابناء هم الظلام على الانام فاصبحوا * يتخبطون تخبط العشوواء ( كسانى كه مال يتيم را مىخوردند و حرمت رجال را هتك مىكردند و مردم بيگناه را مىكشتند و از بيم قحطى ، بهترين فرزندان خود را زير خاك دفن مىكردند . تاريكى بر مردم مستولى بود و مردم به حالت شبكور درآمده و دست و پا مىزدند و نمىدانستند چه كنند . ) اسلام روح اعجازآميز خود را دميد و زندگانى آنان را اصلاح كرد و در سايه ايمان به خدا ، آنان را از تبعيت و تقليد آزاد ساخت و به انديشهء نوسازى دعوت كرد : « وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ » وقتى به آنان گفته مىشود بياييد به سوى آنچه خداوند فرو فرستاده است ، و به سوى رسول ، گويند آنچه پدران ما