عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
171
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
چيزى ديگر نيست پس وقتى هسته را تصور كرديم و آن را به ( ن ) تعبير كرديم ، آن را نيرويى احاطه كرده است كه ما آن را ( ق ) مىناميم و اخيرا چنين دانستهاند كه هسته ( ن ) از بين رفتنى است و فقط نيروى ( ق ) باقى ميماند . اين مطلب ، منتهاى چيزى است كه دانش نوين به آن دست يافته است . ب - اما ( زندگى ) يا ( روح ) : يكى از معماها و اسرارى است كه دانشمندان به حل آن نرسيدهاند و نخواهند رسيد . و در اين مورد اختلاف نظر بين آنان وجود دارد . دانشمندان طبيعى از فلاسفه يونان ، بين مادّه و روح فرقى قائل نيستند و در نظر آنان ، مادّه ، حيات و روح دارد و روح موجود در آب منشاء تحولات و تغييراتى است كه عارض ماده مىشود . 1 - « هراكليت » معتقد است كه روح بخارى است كه از مادّه برميخيزد و چون خشكى آن زيادتر شود سبكتر مىگردد و ميگويد : « هر قدر خشگى روح بيشتر باشد خلوص و پاكى آن بيشتر است : 2 - « يوسف دموكريت » واضع « مكتب ذّرى » معتقد است كه جهان از دو نوع ذّره تشكيل شده است . ذره معمولى ، و ذره لطيف و عالى . و همه آنها در فضا پراكندهاند . هر وقت ذرات معمولى با يكديگر برخورد كنند جسم مادى را بوجود مىآورند و اگر ذره معمولى با ذره لطيف برخورد كند و بنحو خاصى با هم بياميزد زندگى پيدا مىكند . 3 - « افلاطون » روح را جدا از جسم ميداند و معتقد است كه روح قبل از جسم وجود دارد و در جهان مثل منتظر مثال متناسب به خود است و در موقع وجود يافتن روح در جسمى كه انتخاب مىكند حلول مىنمايد و با مرگ جسم ، روح از جسم خارج مىشود و بجهانى كه فنا ناپذير است بازميگردد .