عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
114
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
سپس دليل ديگر بر وجود سازندهء جهان آوردند كه به اين دليل مستند بود . گفتند : جهان حادث است ، هر حادثى حادث كنندهاى دارد ، پس ناچار جهان بايد حادث كنندهاى داشته باشد . به اين ترتيب ، به آوردن دلايل پرداختند و نظريههاى گوناگون به وجود آمد . بارى ، در دريايى از سخنان ژرف و پيچيده كه آغاز و پايانش پيدا نبود در افتادند و در اصل و نتيجهء هستى و نيروى گردندهء آن به بحث پرداختند و به دستههاى گوناگون منقسم گرديدند ، منجمله : الف - فيلسوفان مادى همعقيدهاند كه جهان از نيستى پيدا نشده است بلكه از يك مادهء ازلى كه اصل هستى است به وجود آمده است و نيروى نهفته در آن از يكى از مظاهر گوناگون ماده به وجود آمده است و از بين نمىرود . شكل و صورت آن به پيروى از قانون ثابت تغيير مىكند . 1 - تالس گفته است ماده اصلى جهان آب است و اين آب صورتهاى متعددى دارد ، گاهى سيال است گاهى جامد و گاهى بخار . 2 - شاگرد او « آناكسيمندر » گفته است مادهء جهان « هوا » مىباشد و گاهى سرد مىشود و به صورت آب درمىآيد . گاهى گرم مىشود و به صورت بخار ، و گاهى متراكم و به صورت ابر ظاهر مىگردد و اگر درجهء تراكم آن شديد شود خاك مىشود و خاك اگر به هم پيوست ، سنگ مىگردد . 3 - آناكسيمن شاگرد « آناكسيمندر » گفته است مادهء جهان مبهم و لايتناهى و غير قابل تصور است زيرا نه شكل دارد ، نه حجم ، نه حد و نهايت . ب - فيلسوفان الهى الهيون بر دو دستهاند : 1 - دستهاى مىگويند جهان دو اصل قديمى ملازم يكديگر دارد .