عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )

113

إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )

ج - نقش فلسفه پيشتازان فلسفهء يونان ، عقايد يونانيان نخستين را كه بر اساس تصورات اشتباه‌آميز بنا شده بود و خدايان را به صورت آدمى مجسم مىكردند و مىپنداشتند خدايان به همهء زشتيهاى اخلاق آدمى متصفّند : مست مىشدند ، مىكشتند ، انتقام مىگرفتند ، فريب مىدادند ، نپذيرفتند ، و به معرفت خداى بر حق متوجه شدند . و از طريق مشاهدات محسوس و نتيجه‌گيريهاى عقلى در اين راه بحث كردند . آنان ، اصل هستى را مورد توجه قرار دادند و به كيفيت پيدا شدن وجود پرداختند . اما آن بحث در ميان تصورات و خيالبافيها صورت مىگرفت . از اينرو از راه دور افتادند و از بحث صحيح و منطق منحرف گرديدند . در نتيجه ، در ابهام و دشوارى افتادند و به نتايج سطحى رسيدند كه تضاد و بيهوده‌گويىهاى فراوان داشت . اما اين كوشش و تلاش بود كه براى آيندگان مقدمه‌اى شايسته فراهم آورد . هنگامى كه عقل انسان گسترش يافت و افكارش پخته گرديد و مدركاتش رشد يافت ، نوبت به فلسفه‌اى رسيد كه بر منطق منظم مبتنى بود و بين جايز و واجب و محال بر اساس ضابطه‌هاى فكرى و قوانين منطقى تفاوت پيدا شد . ابتدا مقدمات را مرتب كردند و از آن نتيجه‌گيرى نمودند . اين نتيجه‌گيرى ، دلايل و براهين را نشان داد نزد فيلسوفان يونان ، برهان از دو مقدمه مركب مىشد : صغرى و كبرى ، از ايندو ، نتيجه به دست مىآمد . مثلا در مورد استدلال نسبت به حدوث جهان مىگفتند جهان متغير است ، و هر متغير حادث است پس ، جهان حادث است . از اين دو مقدمه ، دليل عقلى پيدا شد . به اين بيان كه هر حادثى ناچار بايد حادث‌كننده‌اى داشته باشد .