عبد الغني الخطيب ( مترجم : اسد الله مبشرى )
112
إعجاز القرآن على مر الأزمان ( قرآن و علم امروز ) ( فارسى )
كه ، قبلا وجود نداشته سپس به وجود آمده است . انسان مىبيند خورشيد طلوع و غروب مىكند ، ماه و ستارگان ظاهر مىشوند و ناپديد مىگردند ، شب ، روز مىشود و روز به شب مىرسد ، فصلهاى سال پياپى درمىرسد . از زندگانى مناظرى به چشمش ظاهر مىگردد و ناپديد مىشود . افرادى به وجود مىآيند و سپس مىميرند . چه كسى اين كارها را مىكند ؟ آسمان را چه كسى افراشته است و زمين را چه كسى گسترده است ؟ كوهها را چه كسى بر پاى داشته است و رودها را چه كسى جارى ساخته است ؟ حقيقت اين صانع بزرگ چيست ؟ او چگونه است ؟ كجا سكونت دارد ؟ چگونه اين مخلوقات متعدد را آفريده است ؟ در اين هنگام عقل او در اين جهت به حركت آغاز كرد و انديشيد . خيال فطرى او با عقل او در پى اين برآمدند تا به شركت يكديگر صورت اين آفريننده بزرگ را ترسيم كنند . در اينجا انسان از مشاهدات خود انتزاعى كرد و عقل سادهء او كه در گذشته خدا را شبيه به مخلوقات در نظر مىگرفت اين بار به مقايسه پرداخت و هوشيارترين و نيرومندترين آفريننده را برگزيد . و چون انسان را باهوشتر و فهميدهتر و زيركتر مخلوق ديد ، به اين نتيجه رسيد كه از روى قاعده اين خدا بايد به صورت انسان باشد . با اين تفاوت كه بايد نيرومندتر و باهوشتر و ترسناكتر از آدمى باشد و جاى او ترسناكتر از جاى او باشد ، مانند جنگلهاى انبوه و قلهء كوههاى بلند تا انسان از آن بترسد و در دل از آن مضطرب گردد . وقتى ادراك بشر دامنهاى وسيع گرفت ، به نظر آورد كه بايد جاى اين خدا بالاتر از زمين باشد ، بايد جاى او در آسمان باشد تا از آن بالا به آفريدگان خود نظر افكند . اين عقيدهء فطرى با بدويت انسان متناسب بود و راه حلى براى شكل هستى نشان مىداد اما مليتها با تفاوت محيط زيست ، در درك خدا اختلاف پيدا كردند . پس بر حسب تفاوت نيروى تخيّل و تصور ، خدايان متعدد قايل شدند . ليكن موضوع پىبردن به وجود خدا نزد همه يكسان بود .