محمد باقر سعيدى روشن
63
علوم قرآن ( فارسى )
ضرورت مداخله تشريعى خدا در سرنوشت انسان پس از آنكه معلوم شد يك سنخ آگاهى يا بى پيش روى بشر قرار دارد كه تنها گروه خاصى از نخبگان و برگزيدگان خدايى از آن طريق با جهان غيب اتصال داشته حقايقى را به ارمغان مىآوردند و خداوند تنها آنان را پل ارتباط ميان خود و بندگانش قرار داده است ، ممكن اين پرسش در ذهن برخى راه يابد كه حكمت اين كار چيست ؟ چه ضرورتى ايجاب مىكرده است كه آفريدگار حكيم جامهء نبوت را بر اندام برخى از انسانها بپوشاند و ارتباطى ويژه به نام وحى را پديد آورد ؟ آيا ابزارهاى گوناگون شناخت كه در وجود فرد فرد انسانها نهاده است ، براى هدف يا بى و پيمودن درست راه و رسم زندگى كافى نيست و ضرورت ايجاب مىنمايد كه شيوهء خاصى از تعليم و مداخله در سرنوشت او به وجود آيد ؟ اين پرسشى است كه از ديرباز تا به امروز همواره در ذهن انديشمندان به ويژه آنان كه مىكوشيدهاند عقل را در جاى وحى بنشانند و روابط گوناگون زندگى انسان را با تدبير انديشه سامان بخشند ، مطرح بوده است . در خور توجه است كه اين سؤال بر مبناى تفكر كسانى معنا مىيابد كه قائل به حسن و قبح ذاتى افعال باشند . امّا كسانى كه حسن و قبح را منكرند و باب هر گونه پرسشى را در مورد خدا مىبندند و يا قدرت خداوند را پس از آفرينش محدود مىانگارند ، چنين سؤالى برايشان مفهوم ندارد . در پاسخ اين سؤال ياد آورى يك نكته لازم مىنمايد : با مطالعه و تأمل در ويژگى مجموعههاى كلان و منظم جهان هستى ، در مىيابيم كه همهء پديدههاى موجود در چارچوب طرح و حساب دقيق و بر اساس هدفى معيّن و حكيمانه آفريده شده و تحت تدبير نيرويى شگفتانگيز به سوى آن هدف در حركتند . اين تكاپوى عمومى و كوشش پيوسته ، بيانگر نوعى هدايت و كشش از بيرون است كه در جان موجودات نهاده شده است . اين همان « هدايت عامه » در سراسر