محمد باقر سعيدى روشن

61

علوم قرآن ( فارسى )

گفت وحى با نشانه‌هاى گويا واقع شده و انسان را به تأمل در متن و محتواى خويش مىخواند . عوامل ستيز با وحى ستيز با وحى و نفى آن نه از سر علم و عقل ، كه ناشى از علل و عوامل گوناگونى است كه به دو مورد از آنها اشاره مىشود : الف ) محدود انديشى : كسانى كه تفسيرى مادى و الحادى از جهان ارائه مىنمودند و عالم را منحصر در طبيعت بىهدف و زوال پذير مىانگاشتند و نسبت به مبدأ عالم و مقام آفرينش و ربوبيت خداوند التفات نداشتند ، نبوت و وحى را نيز به ديده ترديد مىنگريستند . قرآن در ريشه‌يابى اين موضوع مىگويد آنان كه منكر وحى و رسالتند و مىگويند خداوند هيچ چيزى را بر بشر نازل نكرده است ، خدا را بدرستى نشناخته‌اند . اگر اينها شناختى كامل نسبت به هستى داشتند ، در مىيافتند كه آفريدگار عالم مدبّر و اداره كننده تمام آفريدگان و تأمين كنندهء تمام نيازهاى ايشان است و از لوازم تدبير و به مقصد رساندن انسان وحى و شريعت است . وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ . « 1 » فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حاقَ بِهِمْ . « 2 » ب ) اخلاق مادى : منشأ ديگرى كه در انكار وحى و به ويژه « نبوّت خاصه » و انكار رسالت شخص معيّن تأثير داشته ، استكبار و هواپرستى بوده است . آنان كه چشم و گوش و جسم و جانشان فقط مظاهر طبيعت را مىديد و بس ، پايبندى و دلبستگى به طبيعت انسان در روانشان ريشه مىداوند كه همه حقايق را در پرتو اين معيار ارزيابى كرده و مىگويند اگر بناست خدا پيامبرى داشته باشد ، بايد او را از

--> ( 1 ) انعام / 91 . ( 2 ) غافر / 83 .