شادى نفيسى

66

عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )

آنها ، اعتبارى كه براى گذشتگان قائل بودند ، راه يافتن برداشت‌هاى محدود آنان و اظهار نظرهايشان را كه از دانش عصر خودشان حكايت مىكرد ، به حوزهء مباحث دينى موجب شد . خلل و ضعفى كه از اين طريق ، تفسير ، حديث و كلام را در برگرفته بود ، بهترين دست‌مايه را براى مستشرقان براى انتقاد از اسلام فراهم آورد . مستشرقان در بحث از مصادر اسلام ، تفكرات و برداشت‌هاى مسلمانان را به رغم اختلاف مذاهب و تنوع مكاتبشان ، همرديف قرآن و سنت قرار مىدهند ؛ « 1 » اما در واقع تنها يك منبع باقى مىگذارند ؛ يعنى با تأكيد بر وقفهء صد ساله در ضبط آن ، حديث را تنها ، برداشت مسلمانان معرفى مىكنند . گلدزيهر ، مستشرق معروف ، حديث را مجموعه‌اى ساختهء سه قرن اول هجرت و نه گفتار حضرت رسول - صلوات اللّه عليه و آله و سلم - معرفى مىكند . « 2 » از سوى ديگر ، قرآن را نيز در تفسير متجلى مىدانستند : تفسير مأثور با اساس قرار دادن نقل ، در حكم همان حديث است . « 3 » تفسير قرآن به رأى يا به آراى گذشتگان نيز ، خود مؤيدى براى ديدگاه آنان تلقى مىشود كه اصل و مبنا تنها ، تفكر و برداشت‌هاى مسلمانان است . و اسلامى كه بر اين پايه تصوير مىشود بسيار مغشوش ، آميخته با خرافات و در تضاد با اخلاق و علم و عقل است . به عنوان نمونه ، تمسك مستشرقان به دسته‌اى از روايات كه دربارهء گفتار و رفتار نبى اكرم - ساحت مباركش از آن مبرا است - در مورد زنان آمده ، به ويژه آنها كه دربارهء عايشه است ، به اين قول موهوم انجاميد كه رسول معظم اسلام صلّى اللّه عليه و آله به شهوتران بودن و تمايل شديد به زنان متهم است . « 4 » داستان ساختگى غرانيق ، نمونه‌اى ديگر از چگونگى بهره بردن مستشرقان از كاستىها براى مخدوش نماياندن چهرهء اسلام است . بازتاب اين نظريات در ميان مسلمانان بسيار شديد بود كه با ايجاد جنبشى گسترده در

--> مراد كلام الهى رهگشا باشد ، ترديدى نيست . هم چنان كه سخن ايشان به عنوان راوى حديث نيز داراى ارزش است . اما اين باور كه سخنان ايشان هم چون سخن معصوم عليه السّلام داراى اعتبار و حجيّت مستقل باشد ، به اهل سنّت اختصاص دارد . ( 1 ) . محمد البهى ، الفكر الاسلامى الحديث وصلته بالاستعمار الغربى ، ص 214 . ( 2 ) . عمر بن ابراهيم رضوانه ، آراء المستشرقين حول القرآن الكريم و تفسيره ، ص 80 . ( 3 ) . همان ، ص 702 - 720 . دربارهء تفسير مأثور ، به ويژه صفحه 70 به بعد ، با عنوان « وضع و اسرائيليات » اين تعبير را فاقد ارزش و غير قابل اعتماد ساخته است . ( 4 ) . همان ، ص 81 .