شادى نفيسى
56
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
كفار ، بلكه سكناى در بلاد ايشان را مايلتر هستند . نيست مگر به جهت آن كه عدالت در بلاد ايشان بيشتر و خلق در حكومت ايشان آسودهتر هستند و اموال و نفوس در تحت حكومت ايشان محفوظتر است . « 1 » ميرزاى نائينى نيز از بدى و كاستى استبداد سخن مىگويد و بر اين باور است كه علل همهء اين گسيختگىها و زشتىهاى خانمان برانداز كه تاكنون دامنگير ايران شده و سبب همهء اين تباهىهاى مذهبى كه ايرانيان با آن رودررو گرديدهاند بىشك از حكومت استبدادى سرچشمه گرفته است . تا زمانى كه دولت اسلامى ، استبدادى نبود دين اسلام به شيوهء حيرت انگيزى گسترش يافت ؛ ولى پس از بر سر كار آمدن معاويه ، تمامى اصول و فروع ، كه از لوازم يك حكومت قانونى و درست بود ، جاى خود را به عناصر ضد خود داد . تا زمانى كه ملتهاى ديگر مانند ما زير يوغ استبداد به سر مىبردند ، باز هم حالت وقوفى براى اسلام محفوظ بود ؛ ولى هنگامى كه آن ملتهاى بيگانه به مبادى طبيعيهء آن چنان ترقى ناشى از اسلام پى بردند و پيروى از آن مبادى اسلامى كردند ، « مسلمانان بىصاحب را به حال جاهليت قبل از اسلام و ورطهء رقيت بهيميه » « 2 » برگردانيدند .
--> ( 1 ) . هادى نجمآبادى ، تحرير العقلاء ، ص 125 و 126 . اشاره به اين نكته لازم است كه ما در اين جا به هيچ روى در صدد داورى دربارهء اين بزرگان نيستيم ؛ در عين حال نبايد دو خصوصيت اين ايام را كه در شكلگيرى چنين باورهايى مؤثر بوده است ، از نظر دور داشت . اول آن كه ، به اوضاع سياسى و اجتماعى آن ايام توجه داشت كه به علت فقدان حكومت قدرتمند مركزى ، جنگ و ناامنى اجتماعى از مهمترين و بزرگترين مصائبى بود كه ملت ايران طى چندين دهه پس از مرگ نادر بدان مبتلا بودند . دوم آن كه فقدان رسانههاى جمعى و انعكاس اخبار وقايع و رويدادهاى كشور ، مگر پس از مدتى به طور پراكنده و آميخته با شايعات ، داورى و ارزيابى درست از اوضاع اجتماعى ، سياسى و اقتصادى را مشكل مىساخت . ( 2 ) . عبد الهادى حائرى ، تشيع و مشروطيت در ايران ، ص 239 .