شادى نفيسى
55
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
در جهان اسلام التيام بخشيد « 1 » و زمينه را براى تفاهم در ابعاد دينى و وحدت شيعه و سنى فراهم ساخت . اعلاميهء آيت اللّه شريعت اصفهانى در طرفدارى از جنبش سنوسىها در ليبى عليه سلطهء ايتاليا « 2 » نمونهاى از اين همسخنى و همدردى است كه در مسئلهء فلسطين به اوج خود مىرسد . اين بخش را با نقل قول تنى چند از علما دربارهء حكومت به پايان مىبريم . تفاوت بين تعابير اين عالمان عظيم الشأن در زمينهء حكومت موجود ، مىتواند به خوبى نمايانگر تحول ياد شده باشد . مرحوم نراقى « آستان عرش اشتباه » فتحعلى شاه را پناهگاه سلاطين روم و فرنگ دانسته ، بر اين باور بوده است : روزگار فرخندهء آن شاه مر كافهء رعايا را جامع سعادات ، دوران سعادت توأمانش مر قاطبهء برايا را حاوى فنون كمالات ، جهات صورى و معنوى را با هم قرين نموده ، كشور سعادت جاودان را چون اقاليم جهان مسخّر ساخته و ممالك دل و جان را از لوث فرنگيان رذايل صفات پاك نموده ، ديار ممالك اخلاق را چون ممالك آفاق در قبضهء تصرف درآورده است . « 3 » مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء نيز چنين اعتقاد داشت كه آن نعمتها از آن روى بر ايران سايه افكنده بود كه « دولة القجر » فرمان مىراند و نور آن بر نور ماه برترى داشت و در روزگار آن ، غبار از چهرهء آدمى پاك شده بود . « 3 » حال بشنويم سخنان شيخ هادى نجمآبادى را كه از حكومت وقت مىگويد : در اوايل اسلام از اهل ملل خارجه چون در تحت حكم اسلام در مىآمدند و محاسن اسلام و عدالت و نظم اهل اسلام و رفتار ايشان را با خارجه و داخله ملاحظه مىنمودند راغب به اسلام مىشدند ، بلكه در تحت حكم اسلام بودن را خوشتر از تبعيت كفار مىداشتند ، بلكه خود را از تبعيت كفار خارج مىنمودند تابع اسلام مىشدند ؛ به جهت عدالت و حسن سياستى كه در اهل اسلام مشاهده مىنمودند . او سپس از نحوهء حكومت وقت انتقاد كرده مىپرسد : حال چه شد كه كفار بر اهل اسلام در بلاد ايران تفوق جستند و مردم ايران به تبعيت
--> الشرقاوى ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 83 ، 84 و 192 . ( 1 ) . حميد عنايت ، انديشهء سياسى در اسلام معاصر ، ص 79 و 95 . ( 2 ) . عبد الهادى حائرى ، ايران و جهان اسلام ، ص 187 . ( 3 ) همو ، نخستين رويارويىهاى انديشهگران ايران با دو رويهء تمدن بورژوازى غرب ، ص 413 .