شادى نفيسى
35
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
عتاب كنند و نه بر عهدهء قضا و قدر بگذارند . . . . « 1 » از اين رو شايد بتوان نهاد حكومت و سياست را اولين عنصر جامعه مسلمانان دانست كه در اثر رويارويى با تمدن غرب و ورود انديشههاى نو به شدت تكان خورد . ثمرهء آن در تركيهء عثمانى الغاى خلافت و در ايران مشروطيت بود . توجه ما به اين امور هرگز از آن رو نيست كه اين مقاله ، تحقيقى سياسى است ، بلكه پرداختن به آن تنها به اين دليل و تا اين اندازه است كه به ما بنماياند كه چه عواملى افزايش آگاهى و حساسيّت سياسى - اجتماعى مردم را موجب شدند و چه امورى زمينه را براى طرح مباحث سياسى در تفسير ، كه در گذشته سابقه نداشت ، به وجود آوردند . پرداختن به مباحث اجتماعى و سياسى روز ، يكى از ويژگىهاى بارز تفسير جديد است كه تفسيرهاى گذشته توجه چندانى به آن نداشتهاند . « 2 » در بروز تحولات سياسى ، در دو كشور ايران و عثمانى ، وجوه مشترك متعددى وجود دارد ، اما تفاوتهاى اجتماعى و مذهبى اين دو جامعه ، بررسى جداگانهء اين دو جنبهء مهم و پيامدهاى معرفتى آن در حوزهء دين را مىطلبد . خلافت سنى در ميان اهل سنت ، حاكم اولى الامرى بود كه اطاعت از فرمان او اطاعت از فرمان خدا و سرپيچى از دستورات او سرپيچى از دستورات خدا و رسول مكرمش به حساب مىآمد . سيزده قرن بود كه اهل سنت براى نهاد حكومت ، تقدسى ويژه قائل بودند تا بدان جا كه ابن جماعة به مردم سفارش مىكند كه در نبود خليفههاى بغداد ، بايد حتى از حاكم غاصب هم اطاعت كنند تا وحدت مسلمانان تأمين گردد . « 3 » شعار امنيت بالاتر از عدالت ، توجيهى بود براى انعطاف در مقابل حكمرانان وقت . مردم آن چنان بدين عقيده باور داشتند كه در نخستين جمعه پس از قتل معتصم عباسى در مسجد بزرگ بغداد دست به دعا برداشتند كه « خدايا در اين پريشانى كه [ بر اثر قتل خليفه ] گريبانگير ما شده و فرزندان اسلام هرگز تا كنون نمونهء آن را نديدهاند ، به فرياد ما برس » . « 3 » هنوز هم كسانى از اهل سنت هستند كه چنين باورى دارند . مؤلف كتاب اتجاهات التفسير فى العصر الحديث با تأسف بسيار از تاريخ الغاى خلافت ياد مىكند كه از آن هنگام تا كنون ،
--> ( 1 ) . على اصغر حلبى ، تاريخ نهضتهاى دينى - سياسى معاصر ، ص 181 . ( 2 ) . عفت محمد الشرقاوى ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 446 و 447 . ( 3 ) . عبد الهادى حائرى ، ايران و جهان اسلام ، ص 48 .