ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )
66
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )
شرحش در بخش دوم از فصل يازدهم كتاب حاضر خواهد آمد ) . حال بايد به وضعيت قرآن در زمان وفات حضرت توجه كرد . على الاصول آيات و عبارات وحيانى در حافظهء حضرت محمد [ ص ] و اصحاب او محفوظ مانده بود ، و پس از درگذشت حضرت ، دلها يعنى حافظهء مردم ، همچنان مخزن حفظ و نگاهداشت قرآن و اجزاى آن بود . از آنجا كه قرآن جمع و تدوين نشده بود ، هيچكس نمىتوانست قرآن را بهعنوان يك كل بههمپيوسته [ به هيئتى كه بعدها به خود گرفت ] ازبر داشته باشد ، هرچند عدهء معدودى مىبايست اغلب اجزاى آن را از حفظ داشته باشند . همچنين معلوم و مسلم است كه بخشهايى از قرآن ثبت و ضبط شده بود . در داستان ايمان آوردن عمر بن خطاب ، گفتهاند كه سببش اين بود كه او خواهرش و شوهر او را كه مسلمان شده بودند ، در حالتى ديد كه دوستى سورهء طه ( سورهء بيستم قرآن ) را از روى صحيفهاى براى آنان مىخواند . ( ظاهرا از روى صفحهاى از پوست / قرطاس يا پاپيروس ) ؛ عمر خواست كه آن را ببيند ، و گفتهاند كه او قادر بود كه آن را براى خودش بخواند . « 1 » اين داستان اگر موثّق باشد ( به هيچوجه قطعى و يقينى نيست ) نشان مىدهد كه بخشى از وحى در اواسط دورهء نزول مكى قرآن ، نوشته شده بوده است . پس از آنكه حضرت محمد [ ص ] به مدينه رفت ، مسئلهء استخدام كردن كاتبان مسألهاى مسلم و مستند است . ازجمله كسانى كه در كتابت وحى قرآنى دست داشتند ، عثمان ، معاويه ، ابى بن كعب ، زيد بن ثابت و عبد اللّه بن ابى سرح را مىتوان نام برد . « 2 » داستان غريبى دربارهء فرد اخير گفته شده است ، به اين شرح كه در زمانى كه حضرت به او عبارت آغاز آيهء 12 از سورهء مؤمنون را املا مىكرد ، او از توصيف خلقت انسان شگفت زده شد ، و چون حضرت پس از عبارت « ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ » ( آنگاه او را بهصورت آفرينشى ديگر پديد آورديم ) اندكى مكث كرد ، او ( ابن ابى سرح ) بىاختيار فرياد زد : « فتبارك اللّه احسن الخالقين » ، و حضرت آن را بهعنوان دنبالهء وحى پذيرفت ، و به او
--> ( 1 ) . قس - واژههاى دخيل ، ذيل همين ماده . ( 2 ) . براى بحث دربارهء « امّى » بهويژه - كتاب زير : Horovitz , Koranische Untersuchungen , 52 f و نيز مقالهء « امّى » نوشتهء رودى پارت ، در دايرة المعارف اسلام ، طبع دوم .