ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )

67

در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )

گفت كه همان را در دنبال آن عبارت بنويسد . اين امر شك و شبهه‌اى در دل ابن ابى سرح پديد آورد ، و بعدها اسلام را رها كرد و به مكه بازگشت . سپس هنگام فتح مكه ، او ازجمله كسانى بود كه خونش هدر اعلام شد ، ولى با شفاعت عثمان مورد عفو [ پيامبر ( ص ) ] قرار گرفت . « 1 » اين داستان به نحوى است كه بعيد است جعل شده باشد . احاديث ديگر حاكى از اين هستند كه حضرت به كاتبش مىگفته است كه يك عبارت تازه وحى شده را پس از عبارت چنين و چنان قبلى قرار دهد . در مورد آيات الاحكام در مدينه مطلوب آن بود كه آنها را يكباره [ و بدون فوت وقت ] به كتابت درآورند . حتى اگر قبول كنيم كه بسيارى از آيات نازل شده به اين شيوه به كتابت درآمده ، اين نكته را بايد روشن كرد كه سوره‌ها و آيات وحيانى تا چه ميزان همين شكل و هيئتى را كه قرآن مدون رسمى دارد ، به خود گرفته‌اند . به نظر مىرسد راه‌حل اين مسئله عمدتا در قبول مسئلهء حجم و اندازه است . از يك‌سو حضرت محمد [ ص ] خود نمىتوانست نسخه يا روايت كاملى از قرآن تدوين كند . اگر چنين كارى كرده بود ، ديگر بعدها نيازى به جمع و تدوين قرآن نبود . در داستان جمع‌آورى قرآن در زمان و به فرمان ابوبكر ، گفته‌اند كه وقتى اين پيشنهاد را براى اولين‌بار به او كردند ، در اين امر ترديد داشت و دليلش اين بود كه اين كارى است كه خود حضرت انجام نداده است . ولى اين داستانى است كه به طور كلى موثق و مورداعتماد و قبول نيست . از سوى ديگر اگر صحابيان بخش‌هايى از قرآن را به شكل و شيوه‌هاى مختلف از حفظ داشتند و از حفظ مىخواندند ، و احيانا بخش‌هاى كوچكى را با اختلاف نقل و كتابت مىكردند ، در آن صورت متن‌هاى مختلف و موجود قرآن مىبايست بسى بيش از آنچه در واقع مىيابيم ، اختلاف و تفاوت مىداشتند . در اين صورت اين فرض و استنباط معقول است كه خود حضرت محمد [ ص ] بسيارى از آيات و سوره‌هاى نازل‌شده را جمع و تدوين كرده و به آن سروسامانى مضبوط داده بود ، و همين نظم و سامان است كه صحابيان او پس از او به آن تمسك و آن را رعايت كردند . براى اين فرض و استنباط ، مؤيد ديگرى هم وجود دارد و آن كاربرد كلمهء « كتاب » در قرآن [ و در اشاره به قرآن ] است ( كه در بخش چهارم از فصل

--> ( 1 ) . قس - محمد در مدينه ، ص 40 ، 46 .