ريچارد بل ( مترجم : بهاء الدين خرمشاهى )
11
در آمدى بر تاريخ قرآن ( فارسى )
لزوما دانشمندان عالىمقام ، بلكه مردم صاحب عقل و ذوق سليم از عهد نزول وحى كه سبك و لحن و بيان سهل و ممتنع قرآن برايشان تكاندهنده ، و لذا مفهوم و مطبوع بوده تا عربزبانان و عربىدانان متعارف امروز - طبيعى بوده و هست ، براى او « غريب » مىنموده ، و زبان و بيان آن را مانند كتب مقدس پيشين ، ازجمله عهدين / تورات و انجيل ، بهصورت خطى و عادى نمىيافته ، لذا تصور مىكرده اين طرز و طراز نوين - كه اين بنده در مقالهء « قرآن و اسلوب هنرى حافظ » ، در كتاب ذهن و زبان حافظ راز و رمزش را طرح و بهقدر بضاعت خود ، هنرىتر و مهمتر بودن اين « سبك حلقوى » را از سبك خطى / عادى مكتوبات مقدس يا غيرمقدس ديگر نشان دادهام - برطبق نظرى كه حتى شاگرد ارشد و بازنگرنده و بازنگارندهء همين كتاب ( و . وات ) نمىپذيرد ، و با ادلهء متين ، همچون يك قرآنشناس برجستهء مسلمان ، حدسيات و آراى شاذّ و بىدليل او را رد مىكند ، از برهمخوردن / برهم خورده بودن وحى مكتوب بر نوشتافزارهاى ابتدايى موجود در حوزهء زندگى حضرت ختمى مرتبت ( ص ) چون چرم ، استخوان پهندنده ، سنگ لوحهاى ورقه - ورقه شدهء سنگ و سفال ، ليف خرما و به احتمال ضعيفتر پاپيروس و به احتمال ضعيفتر از آن : « كاغذ » [ لااقل به قرينهء اينكه در قرآن كريم دوبار كلمهء قرطاس و يكبار جمع آن ، قراطيس به كار رفته است ، و هرچه بوده در حد همان چرم و پاپيروسهاى حصيرگونه بوده است ] سخن مىگويد و بر آن است كه به دلايل گوناگون ، اين اختلال يعنى - العياذ باللّه - درهمبرهم شدن توالى گروه آيات و عبارات قرآنى رخ داده ، لذا بر مبناى اين برداشت نادرست ، نظريهء بازشناسى و باز - آرايى انتقادى وحى دستنخورده و جابهجا نشدهء اوليه را پيش نهاده ، و قرآن ترجمه شدهء او ، در چاپ اول هم باز - آرايى / تجديد آرايش يا « چينش » آيات و عبارات - از نظر او - را دارد و هم توضيحات و توجيهات لازم از نظر مترجم صاحب اين نگرش و اين روش را ؛ و چون حتى خودش هم از نتيجهء كار راضى نبوده ، اگرچه صرف ترجمه و نثر ترجمهاش جزو ترجمههاى خوب و شيواى انگليسى به حساب مىآيد ، لذا در سال 1953 ، اواخر حياتش ، طبق حدسى كه شاگرد ارشد و بلكه دستيار عالى مقام او ، و . مونتگمرى وات مىزند ، از گردآورى نه چندان سنجيدهء درسهايش كتاب مقدمهء حاضر را منتشر مىكند كه با