رژى بلاشر ( مترجم : محمود راميار )

24

در آستانه قرآن ( فارسى )

كتب كليمى و مسيحى را از حفظ نداشته و يا رونويسى نكرده است و از اين عبارت نمىتوان فهميد كه او بر خواندن و نوشتن قادر بوده يا نه ؟ . . . با وجود اين ، شايد بتوان به برخى از آثار پراكنده در سنت اعتبار بيشترى داد . مثلا در وقعهء حديبيه ( در سال 6 هجرى 627 مسيحى ) پيغمبر و سهيل فرستادهء مكه تصميم مىگيرند كه پيمان‌نامه‌اى بنويسند . پيامبر منشى خود را مىخواند و املاء مقدمهء نامه را آغاز مىكند . ولى سهيل صريحا پيغمبر را متوقف ساخته و مىگويد : « بنويس ! همانطوريكه مىنوشتى ( سابق ) . . . . « باسمك اللهم « 14 » » . واضح است كه در اينجا سهيل اشاره به نوشته‌اى قبل از هجرت و شايد هم پيش از بعثت مىكند . از اين مهمتر نيز يك دسته اخبارى است كه براى ما بازگو مىكنند كه پيامبر به هنگام تنظيم وصيت‌نامه تقاضا كرد يك استخوان كتف شتر ( يا به عقيدهء ديگران يك صفحه كاغذ پوست ) با يك دوات بياورند تا وصيت‌نامه سياسى خود را بنويسد . هيچكس در ضرورت آن دچار ترديد نمىشود و اگر هم به دستور پيغمبر عمل نمىشود دليلش تنها مخالفت فرقهء ابو بكر و عايشه با طرفداران على ( ع ) است « 15 » .

--> ( 14 ) بخارى 2 : 81 سطر 3 ترجمه 2 : 252 - بسيار جالب توجه است كه در اين صحنه امر : بنويس همچنين معناى بنويسان و املاء كن نيز مىدهد . ( 15 ) ابن سعد ، جزء 2 قسم 2 صفحه 8 - 36 ، اين روايات كه تعدادشان به هفت تا مىرسد به طرق مختلف نقل شده و به جز يكى از آنها ، همه منسوب به ابن عباس است . اين عوامل خيلى موافق ، وحشتى را كه در اطراف محتضر ( ص ) از بيان خواسته‌هاى نهائى او و نوشته شده بدست خود او وجود داشت نشان مىدهد . تصادفا تعداد اين روايات در طبقات ابن سعد ( همان مرجع ) به 9 شماره مىرسد كه 5 عدد از ابن عباس و دو تا از جابر بن عبد اللّه انصارى و يكى از على بن ابى طالب و آخرى از خود