حميد محمد قاسمى
33
تمثيلات قرآن ( فارسى )
« مثل يك شعبه مهمّ از ادبيات هر زبان و نماينده ذوق فطرى ، قريحه ادبى ، افكار ، عادات ، اخلاق و احساسات اهل آن زبان است ، وقتى كه امثال جاريه بين يك ملت را به دقّت مطالعه و در نكات و دقائق آن تأمّل كنيد ، طورى بر طرز زندگى اجتماعى و انفرادى ، درجهء تربيت و تمدّن ، پايهء ترقّى و تنزّل ، رسوم و عقايد ، احساسات و تصوّرات آن ملت مطّلع مىشويد كه گوئى با افراد طبقات مختلفه آن ، شريك زندگى و رفيق شب و روز بودهايد . » « 1 » به اين ترتيب مىتوان گفت : مثالهاى رايج در ميان هر جامعهاى خلاصهء تجربيات و چكيده فرهنگ آنها است و همچون آينهاى تمام نما ، انعكاس دهنده ويژگيها و روحيات و افكار و ساير مظاهر اجتماعى يك جامعه است ، و از جهت ديگر مثالها را مىتوان از مهمترين ابزارها در جهت حفظ و صيانت حكمتها و مواعظ و دستورات اخلاقى يك جامعه و انتقال دهنده آنها از نسلى به نسل ديگر قلمداد نمود . 2 - حسّى نمودن مسائل عقلى از آنجا كه انس انسان بيشتر با محسوسات است و حقايق پيچيده عقلى از دسترس افكار نسبتا دور تر است ، مثالهاى حسّى آنها را از فاصله دور دست نزديك مىآورد و در آستانه حس قرار مىدهد ، و درك آن را دلچسب و شيرين و اطمينان بخش مىسازد . « 2 » خاصيت « مثل » اين است كه معارف معقول و بلند را به سطح مطالب متخيّل و محسوس تنزّل مىدهد تا در سطح فهم همگان قرار گيرد . « مثل » همانند ريسمانى است كه از اوج معرفتهاى و الا به سطح افهام توده مردم آويخته مىشود تا آنان كه توان ادراك معارف بلند را در قالب ممثّل ندارند ، به مثل تمسّك جسته و در حدّ خود بالا روند ، و مثل را در سطح مناسب خويش ادراك كنند . انسان هر چه سادهانديشتر باشد ، نيازش به مثل بيشتر است و به هر ميزان با معارف عميق انس بيشترى پيدا كند نيازش به مثل كمتر مىشود . « 3 »
--> ( 1 ) . داستان نامه بهمنيارى ، مقدّمه ، ص « ز » . ( 2 ) . تفسير نمونه ، ج 10 ، ص 173 . ( 3 ) . تفسير تسنيم ، ج 2 ، ص 326 و 327 .