حميد محمد قاسمى
34
تمثيلات قرآن ( فارسى )
جرجانى درباره علاقهء وافر مردم به « مثال » و نقش بسزاى آن در تبيين حقايق مىگويد : « نخستين و روشنترين اين علل آن است كه انس و علاقه دلها بر اين است كه از يك چيز پوشيده و نهان به يك چيز روشن و آشكار برسند ، و از پس كنايه به تصريح دست يابند و انسان دوست دارد وقتى يك چيزى به وى ياد مىدهى برايش چيزى بگويى كه آن را بهتر دريابد و در شناسائى آن اطمينان و استوارى كسب كند . مثل اينكه شخصى را از امور عقلى به امور محسوس منتقل كنى و از آنچه به وسيلهء انديشه دريافته مىشوند بكشانى به چيزى كه ضرورتا از روى طبيعت آن را مىداند ، چرا كه دانشى كه از راه حواس بدست مىآيد يا آنچه از طريق طبع آدمى در حد ضرورت حاصل مىشود بر آن دانشى كه از راه دقّت و تفكّر حاصل مىشود از حيث نيرومندى و استوارى ترجيح دارد . چنان كه گفتهاند : « ليس الخبر كالمعاينه » : « شنيدن كى بود مانند ديدن » . . . و معلوم است كه دانش ، نخست از راه حواس و طبيعت وارد جان آدمى مىشود و آنگاه از راه انديشهء و فكر . و در اين صورت اوست كه با جان ما و ذهن ما نزديكى و خويشى محسوستر و پيمان و تضمين نيرومندتر دارد و در دوستى و مصاحبت خاطر ما تقدم و احترام استوارترى را داراست و چون از يك چيز محسوس به چيزى كه عقل آن را دريابد مثل آورى ، حكم كسى را دارى كه از غريب بيگانه به آشنا و از يار تازه به دوستى ديرين پناه مىبرد و در اين حالت تو آنگاه كه شاعر يا غير شاعرى يك معنى را بدون مثل براى تو القاء كند و پس از آن مثل مربوط بدان را بياورد ، حكم كسى را دارى كه چيزى از پشت پرده برايش نشان داده و معرفى شود ، آنگاه پرده آن برداشته و گفته شود : ببين آنكه گفتم همين است ، آن را آنچنان كه وصف كردهام تماشا كن . » « 1 » زمخشرى نيز به اين ويژگى ممتاز مثال اشاره داشته و مىگويد :
--> ( 1 ) . اسرار البلاغه ، ص 68 .