ابو الفضل مير محمدى زرندى

32

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

4 - عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح علامه مجلسى ( در كتاب بحار الانوار ) از تفسير على بن ابراهيم قمى نقل مىكند كه آيهء شريفه « وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ . . . » « 1 » دربارهء عبد اللّه بن ابى سرح نازل شده است و او برادر رضاعى ( شيرى ) عثمان بود . و نيز على بن ابراهيم مىگويد : پدرم ابراهيم برايم نقل كرد كه صفوان از ابن مسكان و او از ابى بصير و او از حضرت امام صادق ( عليه السلام ) نقل مىكند كه عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح برادر رضاعى عثمان بود و اسلام آورد و به مدينه آمد و او خط زيبايى داشت و هر وقت كه براى رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) وحى نازل مىشد او را فرا مىخواند و وحى را بر او املاء مىفرمود و او مىنوشت ليكن به جاى « سميع بصير » « سميع عليم » و بجاى « بما تعملون خبير » « بما تعملون بصير » مىنوشت و ياء را عوض تاء و تاء را عوض ياء ، كتابت مىكرد و مع ذلك حضرت مىفرمود « هو واحد » يعنى : فرقى نيست ، او يكى است « 2 » و عاقبت مرتد شد و به مكه برگشت و به قريش گفت : قسم به خدا ، محمد نمىداند چه مىگويد : من هم قادرم بمانند او بگويم . ( و كسى از قريش به او اعتراض نكرد ) و من هم به مانند او آيه نازل مىكنم ، پس آيهء مذكور در حق او نازل شد و وقتى كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) ، مكه را فتح نمود امر كرد تا او را به قتل برسانند ليكن عثمان ، او را به محضر حضرت آورد و طلب عفو نمود ، حضرت ساكت ماند ، عثمان حرف خود را اعاده كرد ، باز حضرت ساكت ماند و باز براى مرتبهء سوم اعاده نمود و حضرت فرمود : او را به تو بخشيدم و پس از رفتن آنان ، رو به اصحاب كرد و فرمود : آيا نگفتم هر جا او را ديديد بكشيد ، مردى از اصحاب عرض كرد : يا رسول اللّه ، نگاهم به شما بود كه اشاره فرمايى تا او را بكشم حضرت فرمود : ما گروه انبياء با اشاره كسى را نمىكشيم . پس عبد اللّه از طلقاء ( آزاد شده‌ها ) محسوب مىشود « 3 » .

--> ( 1 ) سورهء انعام ، آيه 93 . ( 2 ) معناى اين جمله را در صفحه بعد از شيخ صدوق ( عليه الرحمه ) نقل مىكنيم . ( 3 ) بحار الانوار ، طبع جديد ، ج 92 ، باب 3 ، ص 35 .