ابو الفضل مير محمدى زرندى
33
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
و سپس از معانى الاخبار شيخ صدوق در معناى جملهاى كه در كلام پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) واقع شده « هو واحد » نقل كرده كه خطاب به عبد اللّه بن سعد ابى سرح چنين مىفرمايد : چه تغيير بدهى و چه ندهى آنچه را كه من املاء مىكنم نوشته مىشود نه آنچه را كه تو تغيير دادى و جبرئيل ، آن را اصلاح مىكند و اين يك نحوه هدايتى است كه براى پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) رخ داده است . و مرحوم صدوق ( رحمة اللّه عليه ) در وجه اين كه چرا پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) از اين قبيل افراد ، كه دشمن خدايند ، استفاده مىكرد و كتابت وحى را به آنان وامىگذاشت ، مىنويسد : مشركين مدعى بودند كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) اين آيات را خود تنظيم مىكند و در موقع مناسب براى مردم اظهار مىنمايد بنابر اين پيغمبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) از اين قبيل دشمنها كه در بين طائفه خود وجههاى داشتند براى كتابت ، اختيار مىكرد چون هر گاه اينان هم گواهى دهند كه قرآن ساخته پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نيست مخالفين ، قبول خواهند كرد و اما هر گاه مانند سلمان و ابوذر اين گواهى را بدهند خواهند گفت كه اينان با پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) تبانى كردهاند . پس جهت و حكمت اين كار رسول خدا ، همان گواهى آنان بود و گواهى دشمن ، در ميان مخالفين طبعا تأثير خواهد كرد . 5 - معاوية بن ابى سفيان علامه مجلسى از مرحوم صدوق ، حديثى را از ابن محبوب و او از حضرت باقر ( عليه السلام ) نقل مىكند كه : وقتى كه معاويه در حضور پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) كتابت مىكرد با دست خود به پهلوى معاويه اشاره كرد و فرمود : هر كسى معاويه را ببيند كه امير گشته با شمشير خود پهلوى او را بشكافد و پاره كند ، پس مردى كه اين كلام را از پيغمبر خدا در نظر داشت ، روزى به شام آمد و معاويه را كه براى مردم خطبه مىخواند ديد ، ناگهان شمشير خود را از غلاف كشيد و بر او حمله نمود مردم ممانعت كردند و جهت حمله را جويا شدند او حديث را نقل كرد و خواستار اجراى آن شد ، مردم اظهار كردند آيا مىدانى چه كسى معاويه را امير كرده ؟ گفت نه ، گفتند او از طرف عمر امير شده پس آن مرد با