ابو الفضل مير محمدى زرندى
293
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
چنانچه براى بعضىها در ازمنه سابق رخ داده است . و از ابن عباس نقل شده كه ايشان در بعضى از كلمات رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) شك مىكرد كه آيا آنها از قرآن است يا نه و مىگويند وقتى كلامى را از پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نقل كرد اظهار نمود : نمىدانم اينها آيا از قرآن است يا نه « 1 » . 4 - اخبارى است كه دلالت مىكند كه براى امير المؤمنين على ( عليه السلام ) قرآن مخصوصى بود كه خود آن حضرت آن را پس از رحلت پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) جمع نموده بود و آن را بقوم عرضه فرمود ولى از آن روى گردانيدند پس آن حضرت قرآن خود را از آنان مخفى فرمود معروف است كه آن قرآن داراى جملاتى بود كه در قرآن موجود نيست . در پاسخ اين دليل بايد گفت : قرآن آن حضرت گر چه مشتمل بر زيادتى بوده كه در قرآن هاى موجود ديده نمىشود و اين مطلب هم مسلم است ولى چه كسى گفته و مىگويد كه آن جملات اضافى از قرآن و جزء آن است ؟ بلكه ممكن است آنها تأويلات آيههاى قرآنى باشد كه برگشت آن آيهها به آنست و در واقع آن حضرت مصاديق و آنچه را كه آيات به آن بر مىگردد بيان فرموده است و يا تنزيلات آيات است كه از خداوند و اصل شده براى تفسير آيات قرآن كه آن حضرت در كتاب خود وارد كرده است چنانچه در احاديث قدسى آمده است . 5 - عثمان بن عفان وقتى كه بر خلافت مستقر شد دستور داد تا قرآنها را جمع كنند و از آنها نسخهء واحدى استخراج كنند و چنان نيز كردند و آن را « امام » نام نهادند و غير از آن هر چه بود سوزانيدند و يا پاره كردند و اين كار براى اين بود كه بعضى از چيزها و كلماتى كه در قرآنها بوده معدوم نمايد . و در پاسخ اين دليل نيز گفته مىشود : كارى كه عثمان كرد اين بود كه مردم را به قرائت و نسخهء واحدى وادار كند نه اينكه از قرآن چيزى كم نمايد . و از حارث محاسبى نقل شده كه مردم خيال مىكنند عثمان جامع قرآن است ، نه چنين است ، بلكه عثمان مردم را به قرائت واحدى وادار كرد و البته اين كار هم در محضر مهاجرين و انصار به وقوع پيوست و اين در حالى بود كه خوف اختلاف و فتنه مىرفت و
--> ( 1 ) صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 100 .