ابو الفضل مير محمدى زرندى
220
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
و نعمتهاى خدا را خورده باشد « ثمّ لا يعرف اللّه حقّ معرفته » يعنى : خدا را به حق و آنچنان كه بايد نشناخته باشد « 1 » . و معلوم است كه معاوية بن وهب با آن عظمت و جلال و شأنى كه دارد به اندازهء متعارف ، معرفت به خدا داشته است و آنچه موجب عتاب شده اينكه او حق معرفت را نداشته و آن ، مرتبهاى است كه بالاتر از معرفت متعارف است . بنابر اين حق معرفت ، معرفتى است بالاتر از معرفت ، به قدر امكان كه از آيه « مَا اسْتَطَعْتُمْ » استفاده مىشود پس آيه دوم ناسخ آيهء اولى است . و بعلاوه تعدادى از روايات امامان معصوم دلالت بر نسخ مىكنند كه از باب مثال بعضى از آنها را ذكر مىكنيم . 1 - مرحوم سيد هاشم بحرانى به سند صحيح از ابى بصير روايت مىكند كه از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيدم : معناى « اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ » چيست فرمود : اينكه از خدا اطاعت كنند و معصيت ننمايند و او را فراموش ننمايند و ياد نمايند و شكر او بنمايند و كفران نكنند « 2 » . 2 - و نيز روايت مىكنند كه امام ( عليه السلام ) فرمود « اتَّقُوا اللَّهَ . . . » منسوخ شده است . گفتم چه چيز آن را نسخ كرده است . فرمود : آيهء « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » « 2 » و ساير روايات ديگر نيز به خوبى دلالت مىكنند كه آيهء اول منسوخ شده است . 3 - در تفسير جلالين مىنويسد : پيغمبر اسلام ( صلّى اللّه عليه و آله ) در معناى آيهء اول فرموده : بايد خدا را اطاعت كنند و او را معصيت ننمايند و ياد او بكنند و فراموش ننمايند و شكرش را بجاى آورده كفران نكنند . پس عرض كردند اى رسول خدا چه كسى مىتواند كه اين آيه را امتثال كند ؟ فرمود : اين آيه توسط آيهء « فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » نسخ شده است « 4 » . مورد ششم آيهء شريفه « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِيهِ قُلْ قِتالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرٌ »
--> ( 1 ) سفينة البحار ، ماده عرف . در اين روايت آمده كه معاويه بن وهب مىگويد : از امام ( عليه السلام ) سؤال كردم چه مىگوئيد درباره حديثى كه نقل شده : پيغمبر اسلام ( صلّى اللّه عليه و آله ) خدا را به هر صورتى كه مىخواست مىديد تا اينكه مىگويد : امام تبسم كرد فرمود : چقدر قبيح است براى كسى كه 70 سال عمر كرده باشد . . . تا آخر سپس فرمود محمد ( صلّى اللّه عليه و آله ) خدا را با چشم ظاهر و به عيان نديده است . ( 2 ) تفسير البرهان ج 1 ، ص 30 . ( 4 ) تفسير جلالين ص 84 .