ابو الفضل مير محمدى زرندى
198
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
است كه ادباى عرب در خطابه و رسالهها آوردهاند . قاضى باقلانى و امام الحرمين مىگويند : اعجاز قرآن در فصاحت و اسلوب آنست ، اما نظام ، وعدهاى از معتزله و سيد مرتضى قائلند كه اعجاز قرآن براى اين است كه خداوند آنها را از آوردن مثل قرآن عاجز كرده است و اين معنى را در اصطلاح ، صرفه مىگويند « 1 » . ولى به نظر مىرسد قول به صرفه ، قولى است ضعيف زيرا موارد زيادى از قرآن را مىبينيم كه دلالت دارند بر اينكه عجز مردم براى خصوصيتى است كه در قرآن كريم مىباشد يعنى همان فصاحت و بلاغت و اسلوب و ساير آنچه از امتيازات قرآنى است و ما مقدارى از آن موارد را ذكر مىكنيم : 1 - آيهء شريفهء « أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلى عَلَيْهِمْ » « 2 » : آيا اينان را اين معجزه ( قرآنى را كه نازل كرديم ) كفايت نكرد كه چنين كتاب بزرگ را ما بر تو فرستاديم و تو بر آنها تلاوت كردى . اين آيهء شريفه چون در جواب سؤال آنها است كه مىگفتند چرا آيه به ما نازل نمىشود ، دلالت دارد بر اينكه قرآن ، خود ، آيه است خصوصا با قرينه جمله « يُتْلى عَلَيْهِمْ » كه استفاده مىشود آنچه آيه است امريست قابل تلاوت ، نه صرفه كه غير قابل تلاوت است . 2 - آيهء شريفهء « وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ » « 3 » : هر گاه از آنان سؤال شود ، پروردگارتان چه نازل كرده ؟ در پاسخ گويند : تمام آنچه نازل شده همان نوشته و داستانهاى سابقين است . و در جاى ديگر مىگويند « فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ » « 4 » : قرآن جز سحر ، چيز ديگرى نيست . از اين دو آيهء شريفه استفاده مىشود كه عبارات و اسلوب قرآن ، مورد اعجاب آنان واقع شده كه گاهى گفتهاند قرآن سحر است ، و گاهى : اساطير و نوشتههاى سابقين ، پس هر گاه عجز آنها مستند به تعجيز خدا بود نبايستى بگويند قرآن سحر است بلكه بايستى بگويند
--> ( 1 ) شرح تجريد ، قوشچى ، ص 468 . ( 2 ) سورهء عنكبوت ، آيه 52 . ( 3 ) سوره نحل ، آيه 24 . ( 4 ) سوره مدثر ، آيهء 24 .