ابو الفضل مير محمدى زرندى
18
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )
زنگ ، احساس مىكنم كه وارد در قلبم مىشود و بر طرف نمىگردد « 1 » . و كلام ابى عوانه كه در صحيحش گفته نيز ، شاهد همين تفصيل است زيرا پس از آنكه نقل مىكند كه جبرئيل ( عليه السلام ) گاهى به صورت مردى در مىآمد اضافه مىكند كه پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرموده : اين نوع وحى از آسانترين طرق وحى بود . بنابر اين ، عارض شدن غشيان و بيهوشى در بعضى از اقسام وحى ( هر گاه روايات آن معتبر باشد ) اشكال عقلى ندارد ، زيرا پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) خود را مستقيما در محضر عظمت و جلال خداوند بزرگ مىديد كه هر گاه غشيان و بيهوشى براى هر كس و لو در هر مقامى باشد عارض شود بجا است و ما در سابق ، روايتى از شيخ صدوق نقل كرديم كه امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : اين غشيان و بيهوشى ، وقتى بود كه خداوند متعال براى پيغمبر خود تجلى مىكرد و چون معلوم است كه ظهور ذات خداوند محال است ( اين مطلب در جاى خود ثابت شده است ) پس مراد از آن ، ظهور جلال و جبروت و اقتدار اوست و درست مانند غشيان موسى است كه در قرآن شريف آمده است و آن ، اين آيه است : « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ » « 2 » . پس آنگاه كه نور خدا به كوه تابش كرد آن را متلاشى ساخت و موسى بيهوش افتاد ، سپس به هوش آمد عرض كرد : خدايا ! تو منزهى ( از رؤيت ) و من توبه كردم و ( در ميان قومم ) اول كسى هستم كه ايمان دارم . شيخ طبرسى در تفسير مجمع البيان از ابن عباس نقل مىكند كه : مراد از تجلى خدا تجلى نور ذات مقدس اوست و سيوطى در تفسير جلالين مىنويسد : « خدا به اندازه سر انگشت كوچك ، از نور خود را ظاهر كرد » و اين معنى در حديثى است كه حاكم آن را صحيح مىداند . و اما موضوع سوّم : كه آيا جبرئيل ( عليه السلام ) به صورت اصلى خودش به حضور پيغمبر مىآمده و يا به صورت بشرى ؟ . آنچه از روايات و اقوال استفاده مىشود اينكه جبرئيل ( عليه السلام ) به صورت بشرى به
--> ( 1 ) طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 197 ، باب شدت نزول وحى . ( 2 ) سوره اعراف ، ايه 143 .