ابو الفضل مير محمدى زرندى

102

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى )

تو در فراگيرى آيات ، عجله نكن و پس از قرائت ما ، قرائت كن و مطمئن باش چيزى از تو فوت نخواهد شد و ما عهده‌دار حفظ تو هستيم . . . « 1 » . 2 - « وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً » « 2 » : در قرائت قرآن عجله نكن تا وحى آن به تو برسد ( و يا وحى آن به آخر برسد ) و بگو : پروردگارا علم مرا زياد فرما . سه احتمال مساوى در آيه سيد بحرانى در تفسير برهان از قمى نقل مىكند كه رسول خدا قبل از اين آيهء شريفه هر وقت آيه‌اى نازل مىشد قبل از فراغت جبرئيل ، به قرائت آن عجله مىكرد پس آيه « وَ لا تَعْجَلْ . . . » نازل شد ، يعنى اى پيغمبر ما ، قبل از فراغت جبرئيل از آيه و يا آيات ، آنها را قرائت نكن « 3 » . سيوطى در الدر المنثور ، اين معنا را از ابن ابى حاتم و او هم از سدى نقل مىكند الا اينكه ايشان جمله‌اى را اضافه مىكند كه : پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) از ترس نسيان دست به چنين كارى مىزدند « 4 » . و در مجمع البيان اين وجه را يكى از اقسام ثلاثة قرار داده است « 5 » . 2 - دوم از معانى ثلاثه بر حسب نقل صاحب مجمع البيان ، اينكه : خداى تعالى دستور مىدهد كه تو قرآن را قبل از آنكه معانى آن برايت روشن شود براى اصحاب قرائت نكن ، تا معانى آن روشن شود و اين معنا از مجاهد و قتاده و عطيه و ابى مسلم نيز نقل شده است « 5 » . 3 - سوم از معانى سه گانه اينكه خداى تعالى پيغمبر خود را از قرائت قرآن نهى مىكند قبل از آنكه وحى به آن حضرت برسد ؛ پس گويا پيغمبر خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) از قرآن اطلاع داشته ولى قبل از وحى و نزول تدريجى مأمور به قرائت براى ديگران نبوده است و روايتى كه در كتب احاديث ديده مىشود كه خداى تعالى تمام علوم قرآنى را به پيغمبرش اعطا كرده بود ولى مأمور به قرائت نبوده است ، شاهد بر اين معنى است . اما اين معنى گر چه از جهاتى مطابق با ظاهر آيه است ليكن با كلمه « يُقْضى إِلَيْكَ » مناسب نيست زيرا معناى « يُقْضى إِلَيْكَ » اين است كه تمام مطلب را به او رسانيده باشد نه اصل و اول آن را ، چنانچه در لغت ديده مىشود : « قضى اليه ، اى : انهاه » يعنى مطلب را تا نهايت رسانيد .

--> ( 1 ) تفسير الكشاف ، ج 4 ، ص 661 . ( 2 ) سوره طه آيهء 114 . ( 3 ) البرهان ، ج 3 ، ص 45 . ( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 309 ( 5 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 32 .