عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

44

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

خداوند به من امر كرد كه بر تو قرآن را بخوانم » . اصحاب پيامبر [ ص ] هم براى او قرآن مىخواندند . ابن مسعود مىگويد : پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - به من فرمودند : برايم قرآن بخوان . گفتم : اى رسول خدا ! براى شما قرآن بخوانم در حالى كه قرآن بر شما نازل شده است ؟ ! پيامبر فرمود : آرى ! پس سورهء نساء را خواندم . قبل از اين اتفاق و بعد از آن ، پيامبر [ ص ] بر جبرئيل و جبرئيل بر او ، قرآن را مىخواندند . ابن عباس مىگويد : پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - در امر خير بخشنده‌ترين مردم بود و در ماه رمضان بخشنده‌تر از همه بود ، وقتى كه جبرئيل به ديدارش مىآمد . جبرئيل ( ع ) در هر شب ماه رمضان با پيامبر [ ص ] ملاقات مىكرد تا اين كه ماه تمام شود و پيامبر [ ص ] قرآن را بر جبرئيل عرضه مىداشت « 1 » . در حديث فاطمه [ سلام اللّه عليها ] آمده است كه مىفرمود : « پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - به من گفت كه جبرئيل در هر سال قرآن را به من عرضه مىكرد و امسال قرآن را دو بار عرضه كرد و من ، اين را نشانهء رسيدن اجلم مىبينم . » « 2 » . اگر بنا را بر اين بگذاريم كه كلام قرآن از « امّىّ » در « پيامبر امّىّ » و « اميّين » - در تفسير برتر - به معناى « بت‌پرستان غير اهل كتاب » باشد مانعى نيست كه بگوييم « امّىّ » بودن به معناى جهل به خواندن و نوشتن است كه ويژگى غالب جامعهء عربى در آن دوران تمدنى « 3 » بوده است . در آينده به تفصيل از اخبار آشنايى آنها [ اعراب ] با نوشتن ، صحبت خواهيم كرد . « امّىّ » بودن پيامبر - صلى اللّه عليه [ و آله ] و سلم - ، به معناى عدم آشنايى وى با خواندن و نوشتن ، امرى نبود كه پيامبر [ ص ] را به استمرار آن [ عدم آشنايى با كتابت ] تشويق نمايد بلكه حكم محيطى كه در آن پرورش يافته بودند ، چنين بود و زمانى هم كه [ پيامبر ( ص ) ] به سن بزرگى رسيدند ، فرصت فراگيرى آن را از دست دادند و تلاش براى جبران آن ننمودند ، چون خداوند او را به واسطهء وحى و رسالت ، بىنياز كرده بود امّا پيامبر [ ص ]

--> ( 1 ) ابو عبد اللّه محمد بن اسماعيل البخارى ، صحيح البخارى ، ج 1 ، ص 287 . ( 2 ) بدر الدين محمد بن عبد اللّه الزركشى ، البرهان فى علوم القرآن ، ج 1 ، ص 232 به نقل از بخارى . ( 3 ) ابراهيم انيس ، دلالة الالفاظ ، صص 183 - 188 .