عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

41

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

ثانيا : ويل ، متوجّهء عبارت « وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ » كه معناى روشنى دارد ، نشده است ؛ پس آيه ، بدون هيچ زيادتى ، دلالت بر اين مطلب دارد كه محمد [ ص ] هرگز چيزى نخوانده است و از كتابهاى يهوديان و مسيحيان رونويسى نكرده است ولى اين آيه ، اجازه نمىدهد كه ما به مسألهء توانايى يا ناتوانى وى از قرائت و كتابت وارد شويم . با وجود اين ، چه بسا لازم باشد ، با اطمينان ، به برخى مطالب پراكنده در كتابهاى سنّت پناه بريم در خبر حديبيّه ( سال ششم هجرى قمرى ، 627 ميلادى ) آمده است كه پيامبر [ ص ] و سهيل ، فرستادهء مكّه ، پيمانى بستند . چون پيامبر [ ص ] كاتبش را فراخواند و شروع به نويساندن « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » كرد ، سهيل همان لحظه پيامبر [ ص ] را آگاه كرد و گفت : « همان گونه كه قبلا مىنوشتى ، يعنى « باسمك اللّهمّ » بنويس . » . پيداست كه سهيل به برخى از نوشته‌ها به دست پيامبر [ ص ] قبل از هجرت از مكّه و شايد قبل از بعثت ، اشاره داشته باشد . تأكيد كننده‌تر از اين ، مجموعهء اخبارى است كه اشاره دارد ، پيامبر [ ص ] در حال احتضار استخوان كتف شتر يا تكّه پوستى يا دواتى خواسته‌اند تا وصيّت نامه سياسى خود را بنويسند در اين هنگام ، هيچ كس از اين درخواست دچار تعجّب نگشت و اگر خواستهء وى را اجابت نمىكنند ، از آن رو بوده كه طرفداران ابوبكر و عايشه با طرفداران على [ ع ] در اين خصوص ، مخالفت مىكنند . خلاصه اين كه ، ما وجود قرينه‌هايى را مىبينيم كه محمد [ ص ] خواندن و نوشتن مىدانست و علاوه بر اين ، دلايلى داريم كه ما را به اين گمان سوق مىدهد كه ديگر افراد خانواده‌اش هم مثل عمويش ، ابو طالب ، و پسر عمويش ، على [ ع ] ، [ به كتابت ] آشنايى داشتند « 1 » . اين دو خبر كه به نظر بلاشر ، آشنايى پيامبر [ ص ] به نوشتن را ترجيع داده‌اند ، تنها اشاراتى احتمالى را در بر دارند . بلاشر در پانويس صفحهء يازدهم كتاب خود ، آنچه در قصّهء حديبيّه گفته است را اين گونه نقض مىكند كه « اكتب » [ « بنويس » در كلام سهيل به پيامبر ( ص ) ]

--> ( 1 ) رژى بلاشر ، در آمدى بر قرآن ، صص 6 - 11 [ بنگريد به : رژى بلاشر ، در آستانهء قرآن ، ترجمان : محمود راميار ، صص 20 - 26 ] .