عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
40
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
بتپرستانى كه يهود و نصارى آنها را مىشناسند ، باز مىگردد . از طرف ديگر ، اگر دربارهء عقيدهء رايج در جهان اسلام از نزديك تأمل كنيم ، ملاحظه خواهيم كرد كه اين عقيده ، ناشى از گرايش به مدح و ستايش است ، بدين معنا كه آنچه بر اصل الهى بودن قرآن دلالت دارد ، اين است كه اين كتاب بر مردى « امّىّ » ( جاهل به خواندن ) وحى شده است . بنابراين ، « امّىّ » بودن وى مانع او از فراگيرى اطلاعاتش از كتابهاى يهوديان و نصرانيان بوده است . بدين ترتيب تناقض بين تصوير محمد [ ص ] به منزلهء يك انسان و عظمت وى به منزلهء يك پيامبر [ ص ] ما را به شگفتى مىافكند . با وجود اين ، برخى از خاورشناسان ، « امّىّ » بودن پيامبر [ ص ] را به جانبى افكندند . اينان نتوانستند به روشنى كاربرد فعل امر « اقرأ » در آغاز سورهء علق [ 96 / 1 ] را دريابند كلمهاى كه در واقع ، امر به خواندن نيست بلكه به معناى « انذر « بيمده » يا ادع « تبليغ كن » » مىباشد . بر عكس اينها ، گروهى در برابر متون متعارض كه برخى از آنها « امّىّ » بودن محمد [ ص ] را ثابت و برخى ديگر ، نفى مىكنند ، متحيّر ماندند . پژوهش گوستاو ويل « 1 » خاورشناس هم نتوانسته است ، موضع قطعى بگيرد . وى با نظر به آيهء وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ . . . « 2 » بر اين باور بود كه اصل « ت ل و » يعنى « بيان كردن ، مربوط نمودن ، شفاهى گفتن » به نظر ويل ، محمد [ ص ] با خواندن و نوشتن آشنا بود و اين آيه به نظر وى به راحتى اشاره دارد كه محمد [ ص ] هرگز كتابهاى يهوديان و مسيحيان كه قبل از بعثت او وجود داشتهاند ، نخوانده است . با اين همه ، استدلال ويل ، قانع كننده نيست ، اوّلا : اصل ( ت ل و ) در اين جا به معناى بيان و مطرح كردن نيست بلكه به معناى قرائت به صداى بلند ، از بر خواندن و شنواندن است .
--> ( 1 ) . lieW vatsuG . ( 2 ) عنكبوت ( 29 ) ، بخشى از آيهء 48 : و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست [ راست ] خود [ كتابى ] نمىنوشتى . . . [ طبق نظر ويل آيه اين گونه ، بر مىگردد : تو پيش از اين هيچ كتابى نياوردهاى و هيچ گونه خطى هم به دست خود ننوشتهاى . . . ]