عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
291
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
پيامبر ( ص ) نشنيده بود لذا عمر او را نزد پيامبر ( ص ) برد و گفت : اى رسول خدا او چنين و چنان قرائت مىكند پس رسول خدا ( ص ) فرمود : قرآن بر هفت حرف نازل شده است كه همگى كافى و شافى هستند » . نقد اصطلاحى حديث * حديث داراى إسناد بسيار ضعيفى است چون عبد اللّه بن ميمون بن داود القداح در آن است كه واقعا ضعيف است . وى ذاهب الحديث ( 1 ) منكر الحديث است و از افراد ثقه و ثبت ، روايات غير متقن را روايت مىكند ، احتجاج به وى در صورت انفراد جايز نيست . با اين همه ، معناى حديث در ذات خود صحيح است . روايت زيد بن أرقم « ابو كريب براى ما حديث كرد و گفت : عبيد اللّه بن موسى از عيسى بن قرطاس براى ما حديث كرد و او از زيد القصار و او از زيد بن ارقم كه گفت : ما با زيد بن ارقم در مسجد بوديم و مدتى صحبت كرديم ، آن گاه ، زيد گفت : مردى نزد پيامبر ( ص ) آمد و گفت : عبد اللّه بن مسعود سورهاى را بر من قرائت كرد كه آن را زيد و أبىّ بن كعب بر من قرائت كردند و قرائت آنها متفاوت نموده است . به قرائت كدام يك عمل كنيم ؟ زيد مىگويد : پس پيامبر ( ص ) ساكت شد . زيد گفت على در كنار پيامبر بود پس على گفت : هر كس همان گونه كه ياد گرفته قرائت كند ، همگى ، نيكو و زيباست » . روايت ابو طلحه زيد بن سهل انصارى « مرا احمد بن منصور حديث كرد و گفت : عبد الصمد بن عبد الوارث حديث كرد به ما و گفت : حرب بن ثابت از بنى سليم حديث كرد و گفت : اسحاق بن عبد اللّه بن أبى طلحة براى ما حديث كرد از پدرش و او از جدش كه گفت : مردى نزد عمر بن خطاب قرائتى كرد كه عمر بر او برافروخت پس آن مرد گفت : من نزد پيامبر ( ص ) قرائت كردم ولى او بر من تندى نكرد . راوى مىگويد : آن دو براى داورى نزد پيامبر ( ص ) رفتند و عمر گفت : اى رسول خدا مگر شما فلان آيه را براى من قرائت نكردهايد ؛ فرمود : آرى . راوى مىگويد : پس در دل عمر چيزى خطور كرد كه پيامبر ( ص ) آن را از چهرهء عمر دريافت و به سينه او دستى زد و فرمود : شيطان را دور كن . ( اين را سه بار