عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
290
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
2 - إسناد آن صحيح است . روايت عمر بن خطاب « يونس بن عبد الاعلى برايم حديث كرد و گفت : ابن وهب به ما خبر داد و گفت : يونس از ابن شهاب به من خبر داد كه گفت : عروة بن زبير به من خبر داد كه مسور بن مخرمة و عبد الرحمن بن عبد القارى به او خبر دادهاند كه آنها از عمر بن خطاب ( رض ) شنيدهاند كه مىگفت : شنيدم ، هشام بن حكيم در زمان حيات پيامبر ( ص ) سورهء فرقان را مىخواند پس به قرائتش گوش دادم . او به حروف [ قرائات ] زيادى مىخواند كه پيامبر ( ص ) آنها را بر من نخوانده بود . نزديك بود كه از جا برخيزم و او را متوجه سازم اما صبر كردم تا سلام داد و وقتى سلام داد ردايش را چسبيدم و گفتم : چه كسى اين سوره را كه شنيدم قرائت مىكنى براى تو قرائت كرد ؟ گفت : پيامبر ( ص ) آن را بر من قرائت كرده است . گفتم : دروغ مىگويى ، به خدا قسم پيامبر ( ص ) قرائت سورهاى كه از تو شنيدم بر من قرائت كرده است پس او را نزد پيامبر ( ص ) بردم و گفتم : اى رسول خدا ، شنيدم او ( هشام ) سورهء فرقان را به حروفى قرائت مىكرد كه شما آن را اين گونه بر من قرائت نكردهايد و حال آن كه شما سورهء فرقان را برايم قرائت كردهايد ! . . . عمر مىگويد : پس پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمر رهايش كن ! اى هشام قرائت كن پس هشام همان قرائتى را كه شنيدم ، قرائت كرد . پيامبر ( ص ) فرمود : اين چنين نازل شده است . آن گاه پيامبر ( ص ) فرمود : اى عمر قرائت كن و من قرائتى را خواندم كه پيامبر ( ص ) بر من قرائت كرده بود . پيامبر ( ص ) فرمود : اين چنين نازل شده است . آن گاه پيامبر ( ص ) فرمود : اين قرآن به هفت حرف نازل شده است » . نقد اصطلاحى حديث * حديث صحيح است و صاحبان صحاح ستّه آن را با اسانيد صحيح آوردهاند . روايت ابن عمر : « عبيد اللّه بن محمد فريابى براى ما حديث كرد و گفت : عبد اللّه بن ميمون براى ما حديث كرد و گفت : عبيد اللّه - يعنى ابن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب براى ما حديث كرد - از نافع و او از ابن عمر كه گفت : عمر بن خطاب از مردى شنيد كه قرآن مىخواند پس آيهاى را شنيد كه آن را از