عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

281

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

يك حرف قرائت كنى . پيامبر فرمود : از خداوند بخشش و غفران او را خواستارم كه امّت من توان آن را ندارند . ابى مىگويد : جبرييل بار دوم آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مىدهد كه قرآن را بر امت خود به دو حرف قرائت كنى . فرمود : از خداوند غفران و بخشش او را خواستارم كه امت من توان آن را ندارند . سپس جبرييل بار سوم آمد و گفت : خداوند به تو فرمان داده است تا قرآن را بر امت خود به سه حرف قرائت كنى . پيامبر گفت : از خداوند بخشش و غفران او را خواستارم كه امت من توان آن را ندارند پس جبرييل بار چهارم آمد و گفت : خداوند به تو فرمان داده است كه قرآن را بر امت خود به هفت حرف بخوانى و بر هر حرفى كه قرائت كنند ، درست است » . 12 - « محمد بن مثنى براى ما حديث كرد و گفت : ابن ابى عدى براى ما حديث كرد از شعبه و او از حكم و او از مجاهد و او از ابن ابى ليلى كه [ ابىّ ] گفت : جبرييل در أضاة بنى غفار بر پيامبر وارد شد . . . ( كه محمد بن المثنى بسان حديث بالا آورده است ) » . 13 - « ابو كريب براى ما حديث كرد و گفت : موسى بن داود براى ما حديث كرد و گفت : شعبه و حسن بن عرفه حديث كردند و حسن بن عرفه گفت : شبابه حديث كرد و گفت : شعبه از حكم و او از مجاهد و او از ابن ابى ليلى و او از أبىّ بن كعب و او هم از پيامبر ( ص ) . ( همانند روايت بالا . ) 14 - « يونس بن عبد الاعلى براى من حديث كرد و گفت : ابن وهب به ما خبر داد و گفت : كه هشام بن سعد از عبيد اللّه بن عمر و او از عبد الرحمان بن ابى ليلى و او از أبىّ بن كعب كه گفت : شنيدم مردى در سورهء نحل بر خلاف قرائت من ، قرائت كرد و بعد شنيدم كه مرد ديگر بر خلاف قرائت آن مرد قرائت مىكند . هر دو را نزد پيامبر ( ص ) بردم و گفتم : من شنيدم اين دو در سورهء نحل [ قرائاتى ] قرائت مىكنند و از آن دو پرسيدم چه كسى اين [ قرائت ] را به شما آموخته است ؟ و گفتند : پيامبر ( ص ) ، پس گفتم : حتما بايد شما را نزد پيامبر ( ص ) ببرم ، چون بر خلاف قرائتى كه پيامبر ( ص ) به من آموخته است ، قرائت مىكنند . پيامبر ( ص ) به يكى از آن دو گفت قرائت كن . او خواند و پيامبر فرمود : درست است . سپس به ديگرى گفت : قرائت كن ؛ او هم قرائت كرد و پيامبر ( ص ) فرمود : درست است . أبىّ مىگويد : در درونم وسوسه شيطانى راه يافت [ شك كردم ] و صورتم سرخ شد پس پيامبر ( ص ) آن حالت را دريافت و دستى به سينه‌ام زد و فرمود : خدايا شيطان را از او دور كن . اى أبىّ ، فرستاده‌اى از جانب پروردگارم نزد من آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مىدهد كه قرآن را به يك حرف بخوانى . پس گفتم : پروردگارا بر امّتم آسان