عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
255
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
را به اين شيوهء نگارش سوق داده ، اين بوده كه آنها همزههاى كلمه را ثابت نيافته بودند بلكه هاى اين همزهها به اختلاف تلفظ قبايل ، متفاوت بوده است لذا همزهها را ننگاشتند تا رسم الخط ، در بردارندهء قرائتهاى احتمالى بر طبق سنتهاى لهجهاى هر قارى باشد . تنها چيزى كه اين نويسندگان در اين خصوص مىتوانستند انجام دهند آن بود كه در صورت نگارش همزه ، آن را به صورت « الف » بنويسند . زيرا « الف » نشانهء شناخته شدهء همزه تحقيق يافته است . ما با اين توجيه در پى تعريف و تمجيد از رسم الخط قديم نيستيم بلكه معتقديم در وراى عملكرد اين نويسندگان ، انگيزههايى وجود داشته است و اينان با آگاهى اين كار را انجام مىدادهاند لذا شايسته نيست كار آنها را نقد و يا آنها را مورد سرزنش قرار دهيم . با اين همه رسم الخط تنها يك معيار پيشگيرى كننده است كه مانع قرائتهاى مخالف با چارچوبهء رسم الخطىاش مىشود ، هر چند روايتهاى اين قرائتها ، صحيح باشد . در حقيقت ، رسم الخط ، صافى اوليهاى است كه حروف قرائى از آن عبور مىكنند كه اگر با اين معيار سازگارى داشته باشند به سند آن حروف نگريسته مىشود و اگر از حيث سند هم درست باشند به سازگارى آنها با قواعد زبان عربى نگاه مىشود اين همان موضع حقيقى رسم الخط در برابر معيارهاى قرائت است . بنابر اين ، رسم الخط عثمانى ، پديد آرندهء قرائت نيست بلكه قرائت را تعيين مىكند كه اين مهم در روزگار عثمان به هنگام نگارش مصحف نمونه [ امام ] و سوزانده شدن بقيه مصحفها رخ داد . چه مصحفهاى سوزانده شده شامل بسيارى از حروف مخالف با رسم الخط عثمانى بودهاند و فقط ما بقى اين مصاحف كه در كنار درستى روايت و سلامت زبانى با رسم الخط عثمانى ، سازگارى داشت باقى ماند . قبلا به سخن بلاشر اشاره كرديم كه مىگفت : « با اين همه ، هر از چند گاهى كه در جامعهء اسلامى نژادهاى غير عرب راه مىيافتند ، وجوه متفاوت قرائتى بدون قصد ، زياد مىشد و حتى برخى از آنها بر اساس مصحف عثمانى به وجود آمد . » . در واقع اين سخن بلاشر ، جديد نيست بلكه خاورشناس مجارى ، اگناس گلدزيهر