عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

254

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

شبهه‌اى پيرامون رسم الخط ( وجوه تصحيف - وجوه جايز مسألهء رسم الخط عثمانى با خط عربى ارتباط تنگاتنگى دارد . گفتيم كه انتقال خط عربى به محيط مكّه در زمانى نه چندان كهن بوده كه از اين رو ، آن چنان كامل نبوده است و كسانى كه آن را در كتابت قرآن به كار گرفته‌اند بر دو اساس بوده است : 1 - احساس مىكردند اين خط ابزار مناسبى براى حفظ متن قرآن - آن سان كه آن را فراگرفته و روايت شده بود - مىباشد و مانع تغيير و يا تحريف اين متن است . 2 - تا آن جايى كه امكان داشت بين نشانه‌هاى نوشتارى و آواهاى قرائتى ، تناسب ايجاد كرده بودند . اگر بخواهيم عملكرد كاتبان قرآن را در حاقّ مسألهء خط قرار دهيم ، از اين دو حقيقت نمىتوان چشم پوشيد . دليل بر ثبوت اين دو حقيقت ، بديهى است چه دليل آن همين قرآن سالمى است كه به دست ما رسيده و در رسم الخط آن تغيير داده نشده است به طورى كه تفاوتى جدى بين الفباى آن و الفباى زبان گفتارىمان ، جز در كلماتى اندك و پراكنده كه قاعده‌اى را مشخص نمىكنند ، احساس نمىكنيم . [ در توضيح عبارت اخير بايد گفت ] چه بسا صحابه‌اى كه رسم الخط قرآنى را مىنگاشتند در نگارش برخى كلمات به سنتهايى آوايى تكيه داشته‌اند كه چنين سنتهايى آوايى را در گفتارشان احساس مىكردند ، از اين رو نشانه‌هاى اين سنتهاى آوايى را آن‌سان كه بدان خو گرفته بودند [ ذوق ] ، به قلم مىآوردند لذا وقتى كه اين سنتها در زبانمان دچار تغيير شد ، تفاوت بين الفباى خود و الفباى آنها را احساس كرديم و آواها در پى تعديل اين رسم الخط تكامل نيافته ، بر آمدند . ما بر اين سخن ، مثالى روشن داريم . در رسم الخط عثمانى « همزه » به صورت « الف » نوشته مىشود . بدين بيان كه « همزه » در اول كلمه به صورت « الف » نوشته مىشود و هيچ تغييرى بر آن عارض نمىشود امّا در ديگر مواضع كلمه [ وسط يا آخر كلمه ] اصلا نوشته نمىشود بلكه جاى آن را « ياء » يا « واو » ( بسته به حركت آن ) مىگيرد . مثلا كلماتى چون : الأسماء ، بأسمائهم ، السفهاء ، هؤلاء ، طائفة ، الملائكة ، إسرائيل را چنين مىنوشتند : الاسما ، باسمائهم ، السفهاء ، هولا ، طيفه ، الملئكة ، اسريل ، يعنى بدون نشانه‌اى براى همزه ( 10 ) آنچه كه نويسندگان رسم الخط عثمانى