عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
247
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
از ديگر مثالها ، نمونهء بعدى است كه به منظور دقّت بيشتر در مسأله ، آن را بيان كرده و بدان اكتفا مىكنيم . يحيى بن وثّاب ، اعمش و حمزه آيهء 22 سورهء ابراهيم ( بمصرخىّ ) « 1 » را به كسر ياء ( بمصرخىّ ) قرائت كردهاند . در اين جا اختلاف را به صورت كامل ، چنان كه ابو حيان به تصوير كشيده است ، مىآوريم ، او مىگويد : « بسيارى از نحويان به اين قرائت اشكال مىگيرند . فرّاء مىگويد : شايد اين قرائت ناشى از اشتباه قاريان باشد ، چون كمتر كسى از آنها از اشتباه در امان است و شايد پنداشته شده كه ( باء ) در « بمصرخىّ » حرف جر براى همه كلمه است و ( ياى ) متكلم از آن بيرون مىباشد ( 3 ) . ابو عبيد مىگويد : قاريان در چنين قرائتى در اشتباهند و پنداشتهاند كه ( باء ) موجب كسرهء ما بعدش [ مصرخىّ ] مىگردد . اخفش مىگويد : اين [ جر تمام مصرخى به باء ] را از عربها و نحويان نشنيدهام . زجاج مىگويد : اين قرائت نزد همه نحويان زشت و ناپسند است و هيچ وجهى جز وجه ضعف ندارد . نحّاس مىگويد : اين مطلب اجماعى است و جايز نيست كه كتاب خدا را بر قرائتهاى شاذ حمل كنيم . زمخشرى مىگويد : اين قرائت ضعيف است و قاريان آن به اين شعر استشهاد كردهاند : قال لها هل لك يا تافىّ * قالت له ما أنت بالمرضىّ ( 4 ) [ زمخشرى مىگويد ] گويى قارى چنين قرائتى ياى اضافه [ متكلم ] را ساكن ، تقدير نموده است و چون قبلش ياى ساكن [ ياى جمع ] قرار دارد به منظور دفع التقاى ساكنين ، آن را كسره داده است [ حركت كسره بنابر اصل التقاى ساكنين ] ولى اين سخن درست نيست چون ياى اضافه در هر جا كه ما قبلش « الف » باشد هميشه مفتوح است مثل ( عصاى ) تا چه رسد به اين كه ما قبلش ( ياء ) باشد [ كه باز هم مفتوح مىگردد ] . اگر بگويى ياى اول [ جمع ] به خاطر ادغام به منزلهء حرف صحيح تلقى شده است كه گويى ياى اضافه بعد از حرف صحيح ، ساكن شده است و بنابر اصل به كسره تلفظ شده است . مىگويم : اين قياس ، قياس نيكويى است امّا كاربرد شايع [ فتح ياى اضافه ] كه به منزلهء خبر متواتر است كاربرد چنين قياسهايى را
--> ( 1 ) ابراهيم ( 14 ) ، بخشى از آيه 22 ، . . . ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ . . . من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد . . .