عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
236
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
شواهدى براى هر يك ، مىگويد : « اصل معنايى اين دو [ طرد و شذذ ] ، در زبان اين گونه است كه بعدها ، دربارهء كلام و اصوات [ آواها ] با همين اصل معنايى به كار برده شد [ كلام مطرد ، كلام شاذ . . . ] . چنان كه دانشمندان عرب كلامى كه در اعراب و يا چيزى در صناعت را كه استمرار داشته باشد ، مطّرد ( قاعدهمند ) مىگويند و آنچه را كه با اصلش متفاوت باشد و از آن جدا و به سوى ديگر رفته باشد ، شاذ گويند » « 1 » . ملاحظه مىشود كه ابن جنّى اطّراد را هماهنگى در شكل و استمرار در اين هماهنگى مىداند و شذوذ را تفرقه ، به طورى كه آنچه جدا شده ، نادر و تك مىگردد و مجموعهء اين جدا شدهها ، هماهنگى و به هم پيوستگى ديگرى را تشكيل نمىدهند بلكه تنها و جدا باقى مىمانند . اگر به صورتى كه ابن جنّى در تطبيق اين دو اصل معنايى بر كلام و اصوات بيان داشته ، رو آوريم ، مىبينيم آنچه را كه بر قياس واحدى آمده ، « مطّرد » ( قانونمند ) و خارج از اين قياس را « شاذ » مىنامد . امّا ابن جنّى كدام قياس را مدّ نظر داشته است ؟ . . . بدون شك ، اين قياس ، همان قياس مكتب نحوى بصره است كه ابن جنى على رغم اين كه در رأس مكتب نحوى بغداد است ، به آن گرايش دارد ( مكتب نحوى بغداد در ميان آراى ضد و نقيض ، مكتبى ميانه روست ) . در اين صورت ممكن است ابن جنى برخى از موارد اطرادى و شايع كوفيان را كه از قواعد بصريان به دور است ، شاذ به شمار آورد . مثلا بصريان در تقرير قاعدهء « مدّ مقصور جايز نيست » مىگويند : « مقصور ، اصل است و اگر ما قائل به جواز مدّ آن باشيم ، به اين منجر مىشود كه مقصور را به غير اصل باز گردانيم و اين ، جايز نيست . با وجود اين ، كوفيان مدّ مقصور را در شعر جايز مىدانند و شواهد بسيارى از شعر عرب براى آن آوردهاند » « 2 » . آنچه كه كوفيان آوردهاند ، به نظر بصريان « شاذ » است ، هر چند كه نزد كوفيان مطرد باشد . با تمام اينها ، به دور از
--> ( 1 ) عثمان بن جنى ، الخصائص ، ج 1 ، صص 96 - 97 . ( 2 ) عبد الرحمان بن محمد الأنبارى ، الانصاف فى مسائل الخلاف ، ج 2 ، صص 445 - 446 . [ بصرى مىگويد : اين كه اصل مقصور است بدين دليل است كه : 1 - « الف » در آن ، يا اصلى است و يا زايد در حالى كه در « ممدود » الف هميشه زايد است . 2 - اگر دانسته نشود كه يك اسم آيا مقصور است يا ممدود ، آن را به مقصور ملحق مىكنند . از اين روست كه مىتوان ممدود را به قصر خواند زيرا برگشت به اصل است ] .