عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
228
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
پرداختهاند كه در رأس اينان ، شخص مؤلف كتاب است محمد محسن تهرانى ( آغا بزرگ ) ، الذريعة ، ج 10 ، ص 221 . محدث نورى بيان مىكند كه مراد من از تحريف ، تغيير و تبديل نيست بلكه خصوص اسقاط بعضى عبارتهاى نازل شده است كه در نزد اهلش محفوظ مىباشد و مراد من از كتاب ، قرآن موجود نيست چه اين قرآن ، همان قرآن عصر عثمان است كه زيادت و نقصان به آن راه نيافته است . . . الذريعة ، ج 16 ، صص 231 - 232 . به ديگر بيان ، آيا براى اين قرآن كه كتاب اسلام و موجود بين الدفتين ( بين دو جلد ) است ، بقيهاى وجود دارد يا خير ؟ بنابر اين نفى و اثبات متوجهء اين « بقيه » است كه غير از قرآن موجود است . به ديگر سخن آيا خداوند وحى قرآنى كه حكمى نيست و در قرآن موجود نمىباشد ، نازل كرده است يا خير ؟ از اين رو كل اين اختلاف ، انزال وحى ديگر يا عدم چنين انزالى است . دانشمندان از قديم الايام براى مطرح ساختن چنين بحثى به جاى اين كه از لفظ « انزال » و عدم آن استفاده كنند ، واژهء تحريف و عدم آن را به كار بردهاند ، كه از باب تعبير شىء به لوازم آن است زيرا لازمهء نزول وحيى كه در دست ما نيست ، متروك بودن ، محذوف شدن و كم گشتن است . چنان كه مراد از كتاب هم ، كتاب قرآن موجود نيست بلكه وحى الهى قرآنى است كه محدود به علم خداوند مىباشد بنابر اين بهتر آن است كه بحث اين گونه مطرح مىشد : « تنقيص وحى » يا تصريح شود به : « نزول وحى ديگر يا عدم آن » تا گمان تحريف در كتاب قرآن موجود ، نرود . الذريعه ، ج 3 ، صص 311 - 314 . آغا بزرگ بيان مىدارد كه در اواخر عمر شريف علامه نورى ، از ايشان شنيده است كه مىفرمود : در نامگذارى كتاب اشتباه كردم و شايسته بود كه آن را به « فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب » نام مىنهادم . . . محمد محسن تهرانى ، طبقات اعلام الشيعة ، نقباء البشر فى القرن الرابع عشر ، ج اول ، قسم دوم ، صص 550 - 551 . و نيز : عبد الرسول الغفار ، الكلينى و خصومه ، ابو زهره ، ص 75 . 45 - الاعلم در شرح شواهد سيبويه ، ذيل « حذار من ارماحنا حذار » مىگويد : « حذار » اسم فعل امر است كه در محل فعل امر « احذر » نشسته است لذا بايد ساكن مىشد ( حذار ) زيرا فعل امر ساكن است امّا براى دفع التقاى ساكنين حركت داده شد و از ميان حركات ، كسره گرفته است زيرا « حذار » اسم مؤنث است و از چيزهايى كه مؤنث به آن مختص است « كسره » و « ياء » است مثل تذهبين . . . ابن هشام انصارى ، شذور الذهب ، تحقيق محمد محيى الدين عبد الحميد ، ص 90 ، پانويس 34 . 46 - در برخى منابع ، به جاى ابو يزيد المدنى ، ابو زيد المزنى و به جاى على بن بذيمة ، على بن نديمة و على بن