عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
217
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
رسيده است كه مىگفت : در روزگار رسول خدا ( ص ) مىخوانديم : « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - انّ عليّا مولى المؤمنين - وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ . . . ، الغدير ، ج 1 ، صص 216 - 217 و ص 223 ، احقاق الحق ، ج 6 ، ص 351 و ج 3 ، صص 512 - 513 . مشخص است كه عبارت اضافى ، تفسيرى است . از همو رسيده است كه بعد از رسول ( ص ) ، 12 خليفه است به عدد بزرگان و نقباى بنى اسرائيل بحار الانوار ، ج 36 ، ص 229 و نيز : كفاية الاثر ، خزّاز الرازى ، صص 23 - 27 . روايتهايى از او را در شأن على و ائمه عليهم السلام ببينيد در : شهيد تسترى ، احقاق الحق و ازهاق الباطل ، ج 5 ، ص 189 ؛ ج 6 ، ص 67 و 76 ، 401 و 417 ، 418 ، 549 ، 605 و . . . ؛ ج 7 ، ص 151 ، 246 ، 145 ، 171 ، 230 و 277 ؛ ج 8 ، ص 510 ، 688 ؛ ج 9 ، ص 232 و ج 13 ، ص 185 و . . . و نيز : الغدير ، ج 1 ، ص 13 ، 337 ، 338 ، 388 ؛ ج 2 ، ص 45 ، 315 ؛ ج 3 ، ص 22 ، 99 ، 176 ، 193 ، 194 ، 228 ، 295 ؛ ج 5 ، ص 168 ، 134 و ج 7 ، ص 107 ، 108 ، 180 و . . . آنچه شايان توجه است ، گرايش تودهء مفسّرين و فقيهان و محدّثين كوفى به اهل بيت عليهم السلام است به ويژه ياران ابن مسعود كه به حضرت على ( ع ) گراييده بودند چه محيط كوفه چنين چيزى را اقتضاء داشت بنابر اين شگفت نيست كه اينان به جايگاه اهل بيت عليهم السلام و به ويژه حضرت على ( ع ) آشناترين باشند . . . همين بس كه حضرت على ( ع ) گفت : ياران عبد اللّه ، چراغ اين ديارند محمد هادى معرفت ، التفسير و المفسرون ، ج 1 ، صص 217 - 222 . 16 - سليمان بن مهران ( سليمان الاعمش ) ابو محمد الاسدى ، در روز شهادت امام حسين ( ع ) و به قولى ، دو سال قبل از سال 61 ه . ق . به دنيا آمد . اصل وى از طبرستان و به قولى از روستايى حوالى رى به نام دنباوند بوده است . شيخ ، او را در رجال خود از اصحاب امام صادق ( ع ) آورده است . اشكالى در تشيع او ديده نمىشود زيرا دو فرقه آن را پذيرفتهاند و بر اين مهم روايتهايى وجود دارد . علامه مجلسى مىآورد كه چون اعمش بر بالين مرگ فتاد ، . . . ابو حنيفه به نزد او بود پس به اعمش گفت : از خداوند بترس و نفست بازرس و از احاديثى كه از على ( ع ) ، نقل كردهاى برگرد مثل حديث « انا قسيم النار » . پس اعمش گفت : على ( ع ) گفت : من [ در قيامت ] تقسيم كنندهء آتشم ، به آتش مىگويم : اين دوست من است ، رهايش كن و اين دشمن من است پس بگيرش بحار الانوار ، ج 39 ، ص 203 و نيز : محمد بن الحسن الطوسى ، الامالى ، صص 628 - 629 . بنگريد به : علامه تسترى ، قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 298 و نيز : سيد حسن الصدر ، تأسيس الشيعه ، ص 343 . اعمش ثقه است زيرا در سلسله سند تفسير قمى واقع شده است خويى ، معجم رجال الحديث ، ج 8 ، صص 281 - 282 در خصوص توثيقات عامه بنگريد به : جعفر سبحانى ، كليات فى علم الرجال ،