عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
161
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
باشد كه هر دو [ حرج و حجر ] به معناى حرام « 1 » مىباشند . دربارهء اين قرائت سخنى در بررسى مصحف ابىّ بن كعب خواهيم آورد . قرائت ابن مسعود « غشاوة » « 2 » ( به فتح غين ) بنابر قول ابو حيان به لهجه قبيلهء ربيعه است و نيز « غشاوة » در همين آيه ( به ضم غين ) لهجهء قبيله عكلية مىباشد « 3 » . همچنين قرائت « انّى برىء » به جاى « انّنى براء » « 4 » بنابر گفتهء ابو حيّان طبق لهجهء قبيلهء نجد است « 4 » . پيداست همهء اينها ، از مجموعهء لهجات قبايل بدوى تميم مىباشند . از ديگر جنبههاى لهجهاى تميم در قرائت ابن مسعود ، استعمال ماى نفى به صورت « ماى تميمى » [ در مقابل ماى حجازى ] در آيهء ( ما هذا بشر ) « 6 » ( به رفع ) است . از بعضى ويژگيهاى تعليمى ابن مسعود ، روايتهايى بروز مىكند كه در شكل آوايى خود ، بر اساس و مبنايى از زبان تكيه ندارد و گمان غالب مىرود كه دخل و تصرّف خاصى از جانب وى در حدود حسّ زبان شناختى و در پرتو فهم وى از معانى حروف هفتگانه صورت گرفته باشد ، به طورى كه جنبههاى قرائتى را كه اكنون به آن مىپردازيم نزديك است رنگ تناقض به خود بگيرد ، مثلا از وى روايت شده است : ( فشرّذبهم من خلفهم ) « 7 » . ابن جنى مىگويد : « در زبان عرب ، تركيب « شرذ » نداريم و گويى « ذال » به جاى « دال » مىباشد « 8 » » .
--> ( 1 ) لسان العرب ، ج 2 ، ص 234 و ج 4 ، ص 163 . ( 2 ) جاثيه ( 45 ) ، بخشى از آيهء 23 : پرده ، بنگريد به : ابو حيّان ، البحر المحيط ، ج 8 ، ص 49 ؛ ابن خالويه ، المختصر من كتاب البديع ، ص 138 ؛ الكرمانى ، شواذ القراءة ، ص 221 و آرتور جفرى ، ماتريال ، ص 89 . ( 3 ) شواذ القراءة ، ص 221 و البحر المحيط ، ج 8 ، ص 49 . ( 4 ) زخرف ( 43 ) ، بخشى از آيهء 26 : واقعا بيزارم ، بنگريد به : شواذ القراءة ، ص 217 ؛ المختصر ، ص 135 ؛ البحر المحيط ، ج 8 ، ص 1 و آرتور جفرى ، ماتريال ، صص 86 - 87 . ( 6 ) يوسف ( 12 ) ، بخشى از آيهء 31 : اين بشر نيست . بنگريد به : البحر المحيط ، ج 5 ، ص 304 ؛ شواذ القراءة ، ص 118 و آرتور جفرى ، ماتريال ، ص 49 . ( 7 ) نك : انفال ( 8 ) ، بخشى از آيهء 57 : قرائت عمومى فشرّدبهم . . . : كسانى را كه در پى ايشانند تار و ماركن . بنگريد به : ابو حيّان ، البحر المحيط ، ج 4 ، ص 509 ؛ ابن خالويه ، المختصر ، ص 50 و الكرمانى ، شواذ القراءة ، ص 96 . ( 8 ) الفيروز آبادى ، القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 355 .