عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

162

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

[ ابدال دال به ذال ] . همچنين « و لا دمّة » ( با دال ) از ابن مسعود روايت شده است « 1 » ، كه چيزى در منابع ما و قاموسها كه آن را تفسير كند ، نيافته‌ايم و پيداست - اگر روايت درست باشد - ابدالى نادر است . اينها چنان كه گفتيم ، بر ويژگى تعليمى و آموزشى ابن مسعود ، دلالت دارد . از جنبه‌هاى لهجه‌اى ، پديده‌اى باقى مىماند كه به سنتهاى لهجه‌اى تميم مربوط مىشود و آن ، قلب « كاف » در برخى از كلمات به « قاف » است . در روايتهاى منسوب به ابن مسعود در اين خصوص مثالى آمده است كه آن را محور بحث قرار مىدهيم . وى در آيهء 11 سورهء تكوير كُشِطَتْ « 2 » را به قاف « قشطت » خوانده است در لسان العرب آمده است : قبيله تميم و اسد مىگويند : « قشطت » و قبيلهء قيس مىگويد : « كشطت » . قاف در اين جا بدل از كاف نيست چون دو لهجه از قومهاى مختلف مىباشند . ابن منظور دربارهء قرائت ابن مسعود مىگويد : « و اذا السّماء قشطت » به قاف است و با قرائت « كشطت » به يك معناست ، مثل « قسط و كسط » و « قافور و كافور » « 3 » چنان كه ابن مسعود هم « قافورا » را به جاى « كافورا » « 4 » خوانده است . اگر اين دو مثال را در برابر آنچه از ابن مسعود در قلب « قاف » به « كاف » در قرائت « فلا تكهر » « 5 » ( به كاف ) نقل شده [ كهر همان قهر است ] « 6 » قرار دهيم . در برابر اين اختلاف روشن در قرائت دچار حيرت مىشويم مگر آن كه آن را از باب شيوهء آموزش ابن مسعود به حساب آوريم كه به اختلاف كسانى كه از او فرا مىگرفتند ،

--> ( 1 ) نك : توبه ( 9 ) ، بخشى از آيهء 8 : قرائت عمومى ، و لا ذمّة : و نه پيمان . بنگريد به : المختصر ، ص 52 و آرتور جفرى ، ماتريال ، ص 44 . ( 2 ) تكوير ( 81 ) ، بخشى از آيهء 11 : آن گاه كه آسمان از جا كنده شود بنگريد به : الكرمانى ، شواذ القراءة ، ص 260 ؛ ابن خالويه ، المختصر ، ص 169 و ابو حيّان ، البحر المحيط ، ج 8 ، ص 434 . ( 3 ) ابن منظور الافريقى ، لسان العرب ، ج 7 ، ص 379 . ( 4 ) انسان ( 76 ) ، بخشى از آيهء 5 : كافور . بنگريد به : البحر المحيط ، ج 8 ، ص 395 . ( 5 ) نك : ضحى ( 93 ) ، بخشى از آيهء 9 : ميازار . بنگريد به : البحر المحيط ، ج 8 ، ص 486 ؛ المختصر ، ص 175 ، شواذ القراءة ، ص 266 و آرتور جفرى ، ماتريال ، ص 110 . ( 6 ) ابن منظور الافريقى ، لسان العرب ، ج 5 ، ص 164 .