عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
129
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
مىگماشته است . امكان ندارد كه وى به جمع مصحف به همراهى ديگر صحابهء پرهيزگار و نيكوكار و با نظارت بر اينان براى رفع اختلاف در قرآن ، پرداخته باشد و آن گاه لحن و اشتباه آن را در بين آنها رها كند و اصلاح آن را به عهدهء آيندگان گذارد ، آيندگانى كه بدون شك غايت قرآن و آنچه را كه همعصران آن ديدهاند درك نخواهند كرد ، بنابر اين جايز نيست كه كسى چنين سخنى را به زبان آورد و به آن اعتقاد داشته باشد « 1 » . ابو عمرو دانى همچنين به خبر عايشه مىپردازد كه « عروه آن موارد را لحن ناميده و عايشه هم بنابر اتساع در اخبار و مجاز گويى در عبارت ، اطلاق لحن كرده است و گرنه چنين چيزى مخالف مذهب آن دو و خارج از اختيار آنها بوده است . دانى در ادامه مىگويد : « آنچه كه خبر ، بدون قطعيت به آن ، بدان تأويل يافت ، بنابر آن است كه عايشه با توجه به منزلت ، علم و آگاهى به زبان قومش ، صحابه را به لحن و كاتبان را به خطا متهم كرد و حال آن كه جايگاه صحابه نسبت به فصاحت و آگاهى به زبان ، جايگاهى است غير قابل انكار ، بنابر اين چنين لحنى به صحابه جايز نيست » « 2 » . دانى راى ديگرى را هم بيان مىكند كه برخى از دانشمندان سخن عايشه ( خطاى كاتبان ) را اين گونه تأويل كردهاند كه آنها در انتخاب وجه برتر حروف هفتگانه ، خطا كردهاند . اين دانشمندان ، لحن را به قرائت و لغت [ لهجه ] تأويل نمودهاند ، مثل اين سخن عمر كه گفت : « أبى اقرؤنا و انّا لندع بعض لحنه » يعنى ابىّ بن كعب ، قارىترين ماست ولى بعضى از قرائت و لغتش را ترك مىكنيم « 3 » . در واقع بحث و بررسى اين مسأله شايسته است بر تصوّر مفهوم لحن و رابطهء آن با خطا - در نظر صحابه - مبتنى باشد . خاور شناس آلمانى يوهان فك در كتاب العربية ، ما را از اين حيث بىنياز كرده است چه ضميمهء كتابش را به بررسى تاريخى - معنايى واژهء لحن و مشتقات آن اختصاص داده است . وى آورده است كه واژهء لحن ، در زبان جاهلى و صدر اسلام به معانى ميل و گرايش ، هوشيارى و زيركى ، بلاغت ، آواز ، رمز و اشاره ، معمّا
--> ( 1 ) ابو عمرو الدانى ، المقنع ، صص 115 - 116 . ( 2 ) همان ، ص 118 . ( 3 ) همان ، ص 119 . [ محمود راميار ، تاريخ قرآن ، صص 451 - 452 . ] .