عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
128
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
اين خبر ، تكملهاى در روايتى ديگر دارد كه : « اگر نويسنده از قبيلهء ثقيف و آن كه بر وى املاء مىكرد ، از قبيله هذيل بود ، هرگز در قرآن ، اين حروف يافت نمىشد . » « 1 » . يا روايتى كه هشام بن عروة از پدرش روايت كرده است كه وى از عايشه دربارهء لحن قرآن در آيهء ( ان هذين لسحران ) « 2 » و آيهء وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ « 3 » و آيه ( انّ الّذين آمنوا و الّذين هادوا و الصّبئون ) « 4 » پرسيد و عايشه گفت : اى پسر خواهرم ! اين كار نويسندگان است . اينان در نوشتن ، اشتباه كردهاند « 5 » . امّا در ردّ خبر نخست ، همين كافى است كه از قرائت شاذى خبر مىدهد و هر قرائت شاذى غالبا به طور نسبى از حيث سند ضعيف است و نمىتواند در برابر آنچه كه به روايت صحيح و قرائت متواتر ثابت شده ، بايستد . اساس اثبات قرائت « و قضى » تنها رسم الخط نيست بلكه نقل و بيان شفاهى هم در كنار رسم الخط مطرح است و تصوّر وجود رسم الخط قبل از روايت معقول نيست بلكه رسم الخط تنها ثبت آن چيزى است كه صحابه از طريق حفظ و تلاوت آن را نقل كردهاند ، بنابر اين ضعيف بودن خبر در اسنادش از ابن عباس ما را از بحث و بررسى آن بىنياز مىسازد . امّا خبرهاى ديگرى كه همگى در مضمون يكى هستند ، دربارهء لحن در قرآن است كه در اختلاف آشكار اعرابى ، نمايان مىشود . ابو عمرو الدانى خبر روايت شده از عثمان را با نقد اصطلاحى [ حديثى ] بررسى نموده و چنين گفته است : اين چنين خبرى به نظر ما ، حجّت نيست و به دو جهت استدلال بر آن صحيح نمىباشد . يكى اين كه ، حديث علاوه بر اختلاط سند و اضطراب الفاظ ، مرسل است ، چون ابن يعمر و عكرمه از عثمان نه چيزى شنيدهاند و نه او را ديدهاند . از طرف ديگر ، ظاهر الفاظ حديث ، صدور آن از عثمان را نفى مىكند ، چون در آن ، طعن بر عثمان وجود دارد و حال آن كه وى در دين و اسلام داراى جايگاهى بوده است و به صلاح امّت همّت
--> ( 1 ) ابو عمرو الدانى ، المقنع ، ص 117 . ( 2 ) نك : طه ( 20 ) ، بخشى از آيهء 63 : [ إِنْ هذانِ لَساحِرانِ . . . ] ( 3 ) نساء ( 4 ) ، بخشى از آيهء 162 . ( 4 ) مائده ( 5 ) ، بخشى از آيهء 69 . ( 5 ) ابو عمرو الدّانى ، المقنع ، ص 117 .